تبلیغات
شهید مطهر - آثار تقوى در نهج البلاغه
تاریخ : چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 | 08:27 ب.ظ | نویسنده : مستور
نهج البلاغه تقوا را به عنوان یك نیروى معنوى و روحى كه بر اثر ممارست و تمرین پدید مى آید و به نوبه خود آثار و لوازم و نتائجى دارد و از آنجمله پرهیز از گناه را سهل و آسان مى نماید , طرح و عنوان كرده است .((ذمتى بما اقول رهینه و انا به زعیم . ان من صرحت له العبر عما بین یدیه من المثلات حجزه التقوا عن التقحم فى الشهوات)) .

همانا درستى گفتار خویش را ضمانت مى كنم و عهده خود را در گرو گفتار خویش قرار مى دهم . اگر عبرتهاى گذشته براى یك شخص آینه قرار گیرد , تقوا جلو او را از فرو رفتن در كارهاى شبهه ناك مى گیرد . تا آنجا كه مى فرماید : (( الا وان الخطایا خیل شمس , حمل علیها راكبها و خلعت لجمها فتقحمت بهم فى النار . الا و ان التقوا مطایا ذلل حمل علیها راكبها و اعطوا ازمتها فاوردتهم الجنه )) (نهج البلاغه , خطبه 16) .

همانا خطاها و گناهان و زمامرا در اختیار هواى نفس دادن , مانند اسبهاى سركش و چموشى است كه لجام از سر آنها بیرون آورده شده و اختیار از كف سوار بیرون رفته باشد و عاقبت اسبها سوارهاى خود را در آتش افكنند . و مثل تقوا مثل مركبهاى رهوار و مطیع و رام است كه مهارشان در دست سوار است و آن مركبها با آرامش سوارهاى خود را به سوى بهشت مى برند .

در این خطبه تقوا به عنوان یك حالت روحى و معنوى كه اثرش ضبط و مالكیت نفس است ذكر شده است . این خطبه مى گوید : لازمه بى تقوائى و مطیع هواى نفس بودن ضعف و زبونى و بى شخصیت بودن در برابر محركات شهوانى و هواهاى نفسانى است . انسان در آن حالت مانند سوار زبونى است كه از خود اراده و اختیارى ندارد و این مركب است كه به هر جا كه دلخواهش هست مى رود , لازمه تقوا قدرت و اراده و شخصیت معنوى داشتن و مالك حوزه وجود خود بودن است , مانند سوار ماهرى كه بر اسب تربیت شده اى سوار است و با قدرت و تسلط كامل آن اسب را در جهتى كه خود انتخاب كرده مى راند و اسب در كمال سهولت اطاعت مى كند .(( ان تقوى الله حمت اولیاء الله محارمه و الزمت قلوبهم مخافته حتى اسهرت لیالیهم و اظمات هواجرهم )) (نهج البلاغه , خطبه 112) .

تقواى الهى اولیاء خدا را در حمایت خود قرار داده آنان را از تجاوز به حریم منهیات الهى بازداشته است و ترس از خدا را ملازم دلهاى آنان قرار داده است , تا آنجا كه شبهایشان را بیخواب ( به سبب عبادت ) و روزهایشان را بى آب ( به سبب روزه ) گردانیده است . در اینجا على ( ع ) تصریح مى كند كه تقوا چیزى است كه پرهیز از محرمات الهى و هم چنین ترس از خدا , از لوازم و آثار آن است . پس در این منطق تقوا نه عین پرهیز است و نه عین ترس از خدا بلكه نیروئى است روحى و مقدس كه این امور را به دنبال خود دارد .

(( فان التقوى : فى الیوم الحرز و الجنه و فى غد الطریق الى الجنه )) (نهج البلاغه , خطبه 189) .
همانا تقوا در امروز دنیا براى انسان به منزله یك حصار و به منزله یك سپر است , و در فرداى آخرت راه به سوى بهشت است .

در خطبه 155 تقوا را به پناهگاهى بلند و مستحكم تشبیه فرموده كه دشمن قادر نیست در آن نفوذ كند . در همه اینها توجه امام معطوف است به جنبه روانى و معنوى تقوى و آثارى كه بر روح مى گذارد , بطورى كه احساس میل به پاكى و نیكوكارى و احساس تنفر از گناه و پلیدى در فرد بوجود مى آورد . نمونه هاى دیگرى هم در این زمینه هست و شاید همین قدر كافى باشد و ذكر آنها ضرورتى نداشته باشد .


تقوا مصونیت است نه محدودیت
سخن درباره عناصر موعظه اى نهج البلاغه بود , از عنصر (( تقوا )) آغاز كردیم : دیدیم كه از نظر نهج البلاغه , تقوا نیروئى است روحى , نیروئى مقدس و متعالى كه منشاء كششها و گریزهائى مى گردد , كشش به سوى ارزشهاى معنوى و فوق حیوانى , و گریز از پستیها و آلودگیهاى مادى . از نظر نهج البلاغه تقوا حالتى است كه به روح انسان شخصیت و قدرت مى دهد و آدمى را مسلط بر خویشتن و مالك (( خود )) مى نماید .

تقوا مصونیت است
در نهج البلاغه بر این معنى تاكید شده كه تقوا حفاظ و پناهگاه است نه زنجیر و زندان و محدودیت . بسیارند كسانى كه میان (( مصونیت )) و (( محدودیت )) فرق نمى نهند و با نام آزادى و رهائى از قید و بند به خرابى حصار تقوا فتوا مى دهند . قدر مشترك پناهگاه و زندان (( مانعیت )) است اما پناهگاه مانع خطرها است , و زندان مانع بهره بردارى از موهبتها و استعدادها . اینست كه على (ع) مى فرماید : (( اعلموا , عبادالله , ان التقوى دار حصن عزیز , و الفجور دار حصن ذلیل , لا یمنع اهله , و لا یحرز من لجا الیه . الا و بالتقوى تقطع حمه الخطایا )) (نهج البلاغه , خطبه 157) .

بندگان خدا بدانید كه تقوا حصار و باروئى بلند و غیر قابل تسلط است و بى تقوائى و هرزگى حصار و باروئى پست است كه مانع و حافظ ساكنان خود نیست و آنكس را كه به آن پناه ببرد حفظ نمى كند , همانا با نیروى تقوا نیش گزنده خطاكارى ها بریده مى شود .

على (ع) در این بیان عالى خود گناه و لغزش را كه به جان آدمى آسیب مى زند به گزنده اى از قبیل مار و عقرب تشبیه مى كند , مى فرماید نیروى تقوا نیش این گزندگان را قطع مى كند .

على (ع) در برخى از كلمات تصریح مى كند كه تقوا مایه اصلى آزادیها است , یعنى نه تنها خود قید و بند و مانع آزادى نیست , بلكه منبع و منشا همه آزادیها است . در خطبه 228 مى فرماید :

(( فان تقوى الله مفتاح سداد و ذخیره معاد و عتق من كل ملكه و نجاه من كل هلكه ))
همانا تقوا كلید درستى , و توشه قیامت و آزادى از هر بندگى , و نجات از هر تباهى است .

مطلب روشن است , تقوا به انسان آزادى معنوى مى دهد , یعنى او را از اسارت و بندگى هوا و هوس آزاد مى كند , رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش بر مى دارد و باین ترتیب ریشه رقیتها و بردگیهاى اجتماعى را از بین مى برد , مردمى كه بنده و برده پول و مقام و راحت طلبى نباشند , هرگز زیر بار اسارتها و رقیتهاى اجتماعى نمى روند . در نهج البلاغه درباره آثار تقوا زیاد بحث شده است و ما لزومى نمى بینیم درباره همه آنها بحث كنیم , منظور اصلى اینست كه مفهوم حقیقى تقوا در مكتب نهج البلاغه روشن شود تا معلوم گردد كه این همه تاكید نهج البلاغه بر روى این كلمه براى چیست ؟

در میان آثار تقوا كه بدان اشاره شده است از همه مهمتر دو اثر است : یكى روشن بینى و بصیرت , و دیگر توانائى بر حل مشكلات و خروج از مضایق و شدائد . و چون در جاى دیگر به تفصیل در این باره بحث كرده ایم  و به علاوه از هدف این بحث كه روشن كردن مفهوم حقیقى تقوا است , بیرون است , از بحث درباره آنها خوددارى مى كنیم . ولى در پایان بحث تقوا دریغ است كه از بیان اشارات لطیف نهج البلاغه درباره تعهد متقابل (( انسان )) و (( تقوا )) خوددارى كنیم .

تعهد متقابل
در نهج البلاغه , با اینكه اصرار شده كه تقوا نوعى ضامن و وثیقه است در برابر گناه و لغزش , باین نكته توجه داده مى شود كه در عین حال انسان از حراست و نگهبانى تقوا نباید آنى غفلت ورزد . تقوا نگهبان انسان است و انسان نگهبان تقوا و این دور محال نیست , بلكه دور جایز است . این نگهبانى متقابل از نوع نگهبانى انسان و جامه است كه انسان نگهبان جامه از دزدیدن و پاره شدن است و جامه نگهبان انسان از سرما و گرما است , و چنانكه مى دانیم قرآن كریم از تقوا به جامه تعبیر كرده است : و لباس التقوى ذلك خیر (اعراف 27) على علیه السلام درباره نگهبانى متقابل انسان و تقوا مى فرماید :

(( ایقظوا بها نومكم و اقطعوا بها یومكم و اشعروها قلوبكم و ارحضوا بها ذنوبكم ... الا فصونوها و تصونوا بها )) (خطبه , 189) . خواب خویش را بوسیله تقوا تبدیل به بیدارى كنید و وقت خود را با آن به پایان رسانید و احساس آنرا در دل خود زنده نمائید و گناهان خود را با آن بشوئید ... همانا تقوا را صیانت كنید و خود را در صیانت تقوا قرار دهید . و هم مى فرماید : (( اوصیكم عباد الله یتقوى الله فانها حق الله علیكم و الموجبه على الله حقكم و ان تستعینوا علیها بالله و تستعینوا بها على الله )) (ایضا خطبه 189)

بندگان خدا , شما را سفارش مى كنم به تقوا , همانا تقوى حق الهى است بر عهده شما و پدید آورنده حقى است از شما بر خداوند , سفارش مى كنم كه بامدد از خدا به تقوا نائل گردید و با مدد تقوا به خدا برسید .

پی نوشت:
سیرى درنهج البلاغه ( صفحه : 203-209)



طبقه بندی: سیری در نهج‌ البلاغه،
برچسب ها: شهید مطهری، آثار تقوى، نهج البلاغه،