تبلیغات
شهید مطهر - استاد مطهری و احیاگری دینی
تاریخ : جمعه 7 آذر 1393 | 10:22 ق.ظ | نویسنده : مستور
موضوع احیاگری، که به عنوان تلاش برای بدعت زدایی از دین، زنده کردن و زنده نگاه داشتن فکر دینی است، از دیر باز مورد توجه دین شناسان و متفکران بوده است و همه‏ی ادیان جهان به نحوی آن را در تاریخ خود تجربه کرده‏اند. مقوله‏ی احیاگری در دنیای اسلام نخست در قالب حمایت از سنت در برابر بدعت آغاز گردید، به طوری که امام حسین علیه‏السلام هدف اساسی از قیام خویش را احیای سنت و نابودی بدعت اعلام کرد. پدیده‏ ی احیاگری در کشور ما دو خاستگاه متفاوت دارد؛ یکی جریان برخاسته از روشنفکری و دیگری جریان برخاسته از عالمان دینی.

استاد مطهری یکی از مهم‏ترین احیاگران و مصلحانی است که از جریان
عالمان سنتی برخاسته است. در این نوشتار، نگارنده کوشیده است تا توصیفی دقیق از احیاگری استاد مطهری و اصول و مؤلفه‏ های آن ارائه نماید. در این راستا ابتدا مقدمه ‏ای کوتاه در خصوص اهمیت و ضرورت احیاگری و پیشینه ‏ی آن عرضه شده است. پس از آن حرکت احیاگری اقبال، به عنوان کسی که احیاگری وی مورد عنایت و توجه استاد مطهری بوده است، تبیین، و در ادامه ارزیابی استاد مطهری از احیاگری اقبال ذکر شده است. نگارنده در بخش بعدی مقاله، که به توصیف و تبیین نظریه‏ ی استاد مطهری در خصوص احیای تفکر دینی اختصاص دارد، مباحثی مانند ابعاد احیاگری (احیای مفاهیم دینی، تأسیس کلام جدید و پاسخ به شبهات نو) اهداف احیاگری، نشانه ‏های احیاگری و آسیب‏ شناسی احیاگری را مورد بحث قرار داده است.

دین و دینداری باعث حیات انسان و جامعه می‏شود، چنان که خداوند متعال در قرآن کریم هدف از رسالت پیامبر صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏ آله را احیای انسان‏ ها می‏ داند: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ» (انفال، 24)؛ یعنی ای کسانی که ایمان آورده ‏اید، زمانی که خدا و پیامبر شما را به چیزی که مایه ‏ی حیات شماست، فرا خواندند، دعوت آنان را اجابت کنید.

اما همین دین حیات بخش، ممکن است در گذر زمان در بستر تاریخ و اندیشه‏ ها و فهم‏ ها و آداب و رسوم و خلقیات مردمان، آلودگی‏ هایی (آشکار و نهان، محسوس و نامحسوس) پیدا کند؛ چیزهایی بر آن افزوده و چیزهایی از آن مغفول واقع شود؛ ابعادی از آن، چنان بزرگ شود که اصل و گوهر آن مورد غفلت واقع شود و گوهر مفاهیم اصلی آن چنان رنجور و ضعیف شود که از مجموعه ‏ی آن دین حذف شود. سرانجام، آنچه به عنوان دین در میان دینداران و جامعه ‏ی دینی رواج پیدا می‏کند، چیزی غیر از آن است که از ناحیه‏ ی خداوند متعال آمده است. در اینجاست که احیاگری دینی معنا پیدا می‏کند؛ یعنی زدودن غبار خرافه و بدعت و تحریف از چهره ‏ی دین و عنایت به جنبه‏ های مغفول و پیراستن زواید. بنابراین، احیاگری، مسبوق و از پی عارضه ‏ای است که نصیب دین می‏ شود و احیاگری در عرصه‏ ی احیاگری دینی با دو تشخیص مهم روبروست؛ تشخیص درد و تشخیص درمان. بدین ترتیب، اساس کار احیاگری را می‏ توان در «دردشناسی» و «درمان‏ گری» خلاصه کرد. از این روست که احیاگری و اصلاح‏گری بسی سخت و جان کاه، اما لازم و ضروری است و زاد و توشه‏ ی مناسب خود را می ‏طلبد.

بسیاری از احیاگران و مصلحان اجتماعی و سیاسی مسلمان از این عوارض و دردها سخن گفته و احیاگری آنها نیز برای درمان دردها بوده است. اقبال لاهوری می‏ گفت تفکر اسلامی پانصد سال است که دچار رکود شده است (اقبال، بی‏تا، 10) و برای احیای آن، اجتهاد را تجویز می‏کرد.استاد مطهری وجود خرافات و بدعت‏ها و تحریف مفاهیم دینی را از جمله آفات جامعه ‏ی اسلامی می‏دانست، از این رو پیشنهاد می‏ کرد که فکر دینی ما باید اصلاح شود و اصول و مبانی مذهبی به صورت صحیح و واقعی خود به افراد تعلیم و القا شود. (مطهری، 1373 ، 144 ؛ همو، 1375 ، 48)

گرچه احیاگری و اصلاح گری امری سخت و دشوار است، اما لازم و ضروری است و زاد و توشه ‏ی مناسب خود را می ‏طلبد. اندیشمندان بزرگی، از ادیان و مذاهب مختلف جهان، را می‏توان برشمرد که برنامه‏ی اصلاح و احیای دین را سرلوحه‏ ی فعالیت خود قرار داده ‏اند، اما در این میان کسانی نیز بوده ‏اند که به بهانه‏ ی احیاگری و اصلاح طلبی، در جهت تخریب دین و گمراه ساختن دینداران قدم برداشته ‏اند. این امر موجب شده است که برنامه‏ ی احیاگری و اصلاح گری همواره در پاره ‏ای از ابهامات فرو رفته و آفاتی دامن‏ گیر آن شود. استاد مطهری قدس‏ سره در این زمینه می‏گوید:

بدیهی است که جنبش‏هایی که داعیه‏ی اصلاح داشته‏اند، یکسان نبوده‏اند. برخی داعیه‏ی اصلاح داشته و واقعاً هم مصلح بوده‏اند. برخی، به عکس،اصلاح را بهانه قرار داده و فساد کرده ‏اند. برخی دیگر در آغاز جنبه ‏ی اصلاحی داشته و سرانجام از مسیر اصلاحی منحرف شده‏ اند (مطهری، 1377 ، 11).

احیاگری چیست؟
احیای دین یعنی چه؟ مگر دین می‏ میرد که باید احیا شود؟ کسی که دین را احیا می‏کند، چه کاری انجام می‏دهد که به عملش «احیای دین» اطلاق می‏کنیم؟ ممکن است برخی با استناد به آیه‏ی شریفه‏ی «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ» (انفال، 24)، ادعا کنند که ما در قبال حراست یا احیای دین وظیفه ‏ای نداریم؛ چرا که خداوند متعال خود در قرآن می‏ فرماید: «إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ» (حجر، 9) یعنی ما خود از قرآن حفاظت می ‏کنیم. استاد مطهری برای رفع این شبهه می‏گوید:

ممکن است در ذهن‏ها بیاید که این معنا ندارد که ما بخواهیم دین را احیا کنیم، کار به عکس است، دین باید ما را احیا کند، ما نمی ‏توانیم دین را احیا کنیم. هیچ منافات نیست که هم دین محیی و زنده کننده‏ ی ما باشد و هم ما وظیفه داشته باشیم که محیی و زنده کننده‏ی دین باشیم... به علاوه، در تعبیرات دین، هر دو آمده است، هم ذکر شده است که دین محیی شماست، و هم دستورهایی رسیده، به صراحت یا به اشاره، که شما هم باید دین را زنده نگه دارید، باید این وظیفه را برای همیشه به عهده داشته باشید و متوجه باشید که باید دین را زنده نگه داشت و نگذاشت که دین بمیرد (مطهری، 1373 ، 130 و 131).

از دیدگاه استاد مطهری، احیاگری و اصلاح طلبی یک روحیه‏ ی اسلامی است و هر مسلمانی، به حکم این که مسلمان است، باید احیاگر و دست کم طرفدار آن باشد؛ چرا که احیاگری و اصلاح طلبی، هم به عنوان یک شأن پیامبری در قرآن مطرح شده و هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است، که از ارکان تعلیمات اجتماعی اسلام است (مطهری، 1377 ، 7).
به اعتقاد استاد مطهری اصلاح و احیا، زمانی در جامعه‏ ی اسلامی تحقق پیدا خواهد کرد که رهبری آن به دست اسلام شناسانی عادل و زمان شناس اجرا شود و در غیر این صورت به دین ضربه‏ای اساسی وارد خواهد شد.

علمای بزرگ ما باید به این نکته توجه کنند که بقا و دوام روحانیت و موجودیت اسلام به این است که زعمای دین، ابتکار اصلاحات عمیقی که امروز ضروری تشخیص داده می‏شود را در دست بگیرند. امروز آنها در مقابل ملتی نیمه بیدار قرار گرفته ‏اند که روز به روز بیدارتر می‏ شود. انتظاراتی که نسل امروز از روحانیت و اسلام دارد غیر از انتظاراتی است که نسل‏ه ای گذشته داشته‏ اند؛ بگذریم از انتظارات خام و نابخردانه‏ای که بعضی دارند. اگر روحانیت ما هر چه زودتر نجنبد و گریبان خود را از چنگال عوام خلاص و قوای خود را جمع و جور نکند و روشن بینانه گام برندارد، خطر بزرگی از ناحیه‏ ی اصلاح طلبان بی‏ علاقه به دیانت متوجه او خواهد شد. امروز این ملت، تشنه‏ی اصلاح نابسامانی‏هاست و فردا تشنه‏ تر خواهد شد، ملتی است که نسبت به سایر ملل احساس عقب افتادگی می‏کند و عجله دارد به آنها برسد. از طرفی مدعیان اصلاح‏طلبی، که بسیاری از آنها علاقه‏ای به دیانت ندارند و زیادند و در کمین احساسات نو و نسل امروزند، اگر اسلام و روحانیت به حاجت‏ها و خواسته ‏ها و احساسات بلند این ملت پاسخ مثبت ندهند، به سوی آن قبله‏ های نو ظهور متوجه خواهند شد. فکر کنید آیا اگر سنگر اصلاحات را این افراد اشغال کنند، موجودیت اسلام و روحانیت به خطر نخواهد افتاد؟ (مطهری، 1373 ، 313).

ایشان بر همین اساس درباره‏ی سرنوشت بزرگ‏ترین جنبش احیاگرانه‏ی قرن حاضر، یعنی حرکت امام خمینی قدس‏ سره معتقد است که انقلاب ایران اگر در آینده بخواهد به نتیجه برسد و همچنان پیروزمندانه به پیش برود، باید باز هم روی دوش روحانیت قرار بگیرد، بنابراین اگر این پرچم‏داری از دست روحانیت گرفته شود و به دست روشنفکران بیفتد، در زمانی نه چندان دور، اسلام به کلی مسخ می ‏شود؛ چرا که روحانیت باید حامل فرهنگ اصیل اسلامی باشد (مطهری، 1362 ، 184).


پیشینه ‏ی احیاگری
احیاگری دینی، پدیده ‏ای نو ظهور نیست و در تاریخ حیات مسلمانان، پیشینه ‏ای طولانی دارد، به گونه ‏ای که فرهنگ احیاگری، بخشی از فرهنگ دینی ما را تشکیل داده است. به طور کلی، نه تنها جهان اسلام، بلکه همه‏ ی ادیان بزرگ، این جریان را در تاریخ خود تجربه کرده ‏اند. در حوزه ‏ی فرهنگ اسلامی، مصادیق چنین حرکتی را در دوره‏ های نزدیک به حیات پیامبر صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏ آله می ‏توان یافت. در گزارش‏ ها و اظهار نظرهای مورخان و محدثان سده‏ های نخست اسلامی پیرامون عملکرد عثمان بن عفان، خلیفه‏ ی سوم، از میراندن سنت (اماته السنه) از سوی خلیفه و ضرورت احیای آن سخن به میان آمده است و شاید بر همین مبنا امیرالمؤمنین امام علی علیه‏السلام یکی از اهداف خود را در دوره‏ ی کوتاه حکومت، احیای معالم جامعه ‏ی نبوی شمرد: أللهم انکَ تَعلَمُ أنه لَم یکن الذی کان مِنا مُنافَسَهً فِی سُلطانٍ وَلاَ الِتماسَ شَی‏ءٍ مِن فُضُول الحُطامِ وَلکن لِنَرُد المَعالِمَ مِن دینک و نُظهِرَ الِاصلاحَ فی بِلادِ فَیأمَنَ المَظلومُونَ مِن عِبادِک و تُقامَ المُعطلَهُ مِن حدودک (نهج‏البلاغه، خطبه 131).

امام حسین علیه‏السلام نیز هدف از قیام خویش را احیای سنت نبوی اعلام کرد: و انی لَم اخرُج أشراً و لا بَطراً و لا مفسداً و لا ظالماً، و انما خرجتُ لطلب الاصلاح فی اُمة جدی. ارید أن آمُر بالمعروف و أنهی عن المنکر و أسیر بسیرة جدی و أبی علی بن ابی طالب (دشتی، 1380 ، 570)

تاریخ احیاگری دینی را در عصر مدرن به دو بخش می ‏توان تقسیم کرد (کاظمی، 1381 ، 66). بخش اولِ حیات احیاگری در عصر جدید، تلاش‏ها و کوش ش‏های احیاگران برای سازگار نمودن دین با دنیای جدید را شامل می‏ شود.

تلاش عمده‏ ی عالمان دینی این بوده است که دین را به نوعی با ارزش‏های جدید منطبق کنند. لذا در تعامل دین و مدرنیته آنچه اصل، فرض می‏شد مدرنیته بود. مباحثی چون «باب روز نمودن کلیسا» در جهان مسیحیت و «متجدد کردن اسلام» در دنیای اسلام، نمونه ‏ای از این تلاش‏هاست. احیاگری، اوج این بخش از حیات خود را در دهه‏ ی 60 قرن بیستم مشاهده کرده است. از دهه‏ ی 70 به بعد، این جریان معکوس می‏ شود؛ تلاش احیاگران دیگر برای منطبق شدن با ارزش‏های دنیوی نیست، بلکه هدف آنان ارائه‏ ی مجدد مذهب به سازمان اجتماعی است. از این دهه به بعد مباحثی همچون «مسیحی ساختن دوباره‏ی اروپا» و «اسلامی کردن تجدد»، جای مباحث پیشین می‏ نشیند. براساس روی‏کرد اخیر، این جهان مدرن است که باید جنبه‏ی دینی به خود بگیرد. از این رو در کشورهای اسلامی پدیده ‏ای دینی شکل می ‏گیرد که در نوسازی جامعه مشارکت می‏ نماید.

در کشور ما پدیده ‏ی احیاگری دو خاستگاه متفاوت دارد؛ یکی جریان برخاسته از روشنفکری و دیگری جریان احیاگری دینی برخاسته از عالمان دینی (سنت). بنابراین، دو جریان پروژه‏ی احیای دین را رهبری می‏کنند. برای روشنفکری، احیاگری بخشی از پروژه‏ی بزرگ‏تر «سازگاری دین با مدرنیته» است. براساس این روی‏کرد، احیای دین به نوعی با بحث سازگاری دین با مدرنیته پیوند می‏ خورد. دغدغه ‏ی اصلی روشنفکری آن است که دین در دنیای مدرن به حیات خود ادامه دهد. به نظر می‏رسد که این جریان پایین‏ترین سطح احیا را در نظر دارد (احیای حداقل). براساس همین «احیای حداقل» است که دین باید برای جهان جدید از نو ترجمه گردد و در مواجه ه با خرد عصر، باز تفسیر شود (ر. ک: سروش، 1378). اما برای عالم دینیِ احیاگر، مدرنیته محور نیست؛ لذا بحث سازگاری دین با مدرنیته مطرح نیست، بلکه تلاش این جریان، این است که اسلام به بهترین گونه در شکل ‏بندی جهان مدرن حضور یابد، و نه تنها جایی در جهان مدرن برای نفس کشیدن داشته باشد، بلکه جهان، متناسب با انگاره ‏های دین شکل گیرد. این دین نیست که باید از نو تفسیر گردد، بلکه جهان مدرن باید از نو ساخته شود (کاظمی، 1381 ، 67-66).

استاد مطهری را، که از جریان عالمان سنتی دین برخاسته است، می‏توان به عنوان یکی از مهم‏ترین احیاگران معاصر اندیشه‏ ی دینی شمرد که تلاش عمده‏ ی ایشان، معطوف به نوسازی جهان با عناصر دینی بوده است. از این رو پروژه‏ی احیاگرانه‏ ی استاد، واجد عناصری است که آن را با پروژه‏ی احیاگرانه‏ی روشنفکری کاملاً متمایز ساخته است. روشنفکری برای سازگار کردن اسلام با مدرنیته، می‏کوشد تا بخشی از دین را، که با آن سازگار است، برجسته نماید و آنچه را با مدرنیته ناهمساز است، نادیده بگیرد و چون بنابر این قرائت، فقه سر ناسازگاری با دنیای مدرن دارد، باید تضعیف شود و بخش‏های دیگر، که واجد عناصری از همسازی با دنیای مدرن هستند، برجسته گردند.

برخلاف این روی‏کرد، پروژه‏ی احیاگرانه‏ ی استاد مطهری تلاش دارد تا بخشی از دین را برجسته سازد که داعیه یا توانایی دخالت و تصرف در جهان مدرن را داشته باشد. و فقه، تنها بخش از دین است که داعیه‏ی دخالت در زندگی اجتماعی انسان‏ها را دارد و به فرمایش حضرت امام قدس ‏سره ، احیاگر بزرگ تاریخ معاصر: «احکام شرع حاوی قوانین و مقررات متنوعی است که یک نظام کلی اجتماعی را می‏ سازد. در این نظام هر چه بشر نیاز دارد فراهم آمده است ...» (امام خمینی، 1373 ، 21). در این میان «اجتهاد» وسیله ‏ای است که فقهای مسلمین را در این امر توانا می ‏سازد. «در انطباق احکام با مصادیق جدید، این اجتهاد است که نقش اصلی را بازی می‏ کند. وظیفه‏ ی فقیه این است که بدون انحراف از اصول کلی، مسائل جزئی و متغیر و تابع گذشت زمان را بررسی می‏کند و براساس همان احکام و چارچوب‏ های اصلی، که توسط وحی عرضه شده است، احکام مناسب را صادر می‏کند» (مطهری، 1375 ، 94 ؛ ر. ک: همو، 1380 ، 140)

عملکرد احیاگرانه ‏ی استاد مطهری دو گونه است:

1 ) طرح آراء و دیدگاه ‏های احیاگران و مصلحان پیشین و نقد و بررسی آنها؛

2 ) احیاگری مستقیم.


ایشان در طرح اندیشه ‏های احیاگران و مصلحان مسلمان، سید جمال‏الدین اسدآبادی، شیخ محمد عبده، عبدالرحمن کواکبی و محمد اقبال لاهوری را مطرح نموده و به ارزیابی حرکت احیاگرایانه ‏ی آنها می ‏پردازد. در میان متفکرینی که در تداوم این جنبش نقش عمده ‏ای داشته و برای بسط آن بسیار کوشیده ‏اند، می‏توان به اقبال لاهوری اشاره کرد. شناخت اقبال از آن جهت حائز اهمیت است که عرصه‏ های مختلف فکری، اجتماعی، و سیاسی را تجربه کرده و در هر کدام از این حرکت‏ها پیشتاز و نوآور بوده است. او فیلسوفی آشنا به مبانی فکری غرب و متفکری آگاه به وضعیت جوامع اسلامی بود و با این بینش و دانش به فعالیت‏ های اصلاحی خود تداوم می ‏بخشید. بسیاری از اندیشمندان و متفکرین حاضر، اقبال را شخصیتی کم نظیر و تأثیرگذار در جریان احیای فکر دینی و تشکیل امت واحد اسلامی می‏ دانند (هاشمی، 1382 ، 25). مقام معظم رهبری در کنگره‏ ی جهانی نکوداشت اقبال در سال 1364 درباره‏ی اقبال می‏گوید:

اقبال از شخصیت‏های برجسته‏ ی تاریخ اسلام است و چندان عمیق و متعالی است که نمی‏ توان تنها بر یکی از خصوصیت ‏های زندگی ‏اش تکیه کرد. اگر ما فقط اکتفا کنیم به این که اقبال یک فیلسوف و یک عالم است، حق او را ادا نکرده ‏ایم... اقبال یک شاعر بزرگ است... اقبال یک مصلح و آزادی خواه بزرگ است. اقبال طرح یک فلسفه را ریخت: خودی ... یک مفهوم انسانی - اجتماعی که در پوشش تعبیرات فلسفی بیان شده... (خامنه‏ ای، 1365 ، 35)



طبقه بندی: مقالات،
برچسب ها: شهید مطهری، احیاگری دینی، دیدگاه ‏های احیاگران،