تبلیغات
شهید مطهر - مطهری روشنفكری روشنگر و احیاگری تمدن ساز
تاریخ : چهارشنبه 23 اسفند 1391 | 11:16 ق.ظ | نویسنده : مستور
دین مبین اسلام پس از ظهور در شبه جزیره عربستان و نشو و نما در سایر بلاد ، در مسیر هدایت انسانها و بنیان گذاردن تمدن مهم از آرا ء وافكار دینی ، با موانع و مشكلات عدیده ای مواجه شده است .اسلام در مقابله با این موانع وخطرات ، ساز و كارهای متفاوتی با توجه به نوع خطر و زمان ومكان اتخاذ نموده است . یكی از مهمترین سازوكارها ، تربیت شخصیتهایی است كه تعالیم الهی را به خوبی فهمیده وبا توجه به الگوها و آموزهای دینی به دفاع از حریم مقدس آن بپردازند . مجاهدت این شخصیت ها وتلاش فكری واجتهادی ، افكار و آثار و كردار آنها به نوبه خود به غنای هر چه بیشتر این دین ، چه در مرحله اندیشه و چه در سطح عمل كمك كرده است .

اساسا مكانیزم ایجاد رویه ،الگو وبرنامه عقلایی در پیش پای نسلهای آینده درباره چگونگی حفاظت از ساحت دین می نهد . در قرن نوزدهم با ظهور استعمار در سطح پیشرفته ورسیدن امواج جدی مدرنیته ومدرنیسم به مرزهای جهان اسلام وایران ، تهدیدات مضاعف گردید .تهدیدی كه مسبوق به سابقه نبود والگوی مبارزه ای نیز از گذشتگان به نسل آن عصر به یادگار نبود . اگر قبلا مردم و نخبگان دینی در تضاد با استبداد و حكام جور بودند ، آن روز « استعمار » نیز به عنوان پدیده ای پیچیده و فریبكار ، دغدغه خاطر آنها شد .استعمار همراه با اندیشه ها ومظاهر عملی مدرن بود كه محصولاتی از قبیل غرب زدگی ، خود با ختگی فكری وفرهنگی ویا سئوالات جدی علمی ومعرفتی را به ارمغان آورد .

صاحبان اندیشه و فعالان سیاسی و مذهبی دنیای اسلام عكس العمل متفاوتی در مقابل این پدیده نشان دادند .از جمله اینكه عده ای درپی ایجاد پلی بین غرب و بلاد اسلامی بودند . اینها غرب را به به كلی نفی نمی كردند و از طرف دیگر مظاهر منفی فرهنگی و تمدن آن را نمی پذیرفتند . آنها نظام فكری را عرضه می كردند كه هم دقایق مدرنیته در آن بگنجد و هم دقایق مكتب اسلام . جریان دوم در نسبت با غرب مدام در داشته های خود تردید كردند ودر صدد جستجوی حقیقت در ماورای مرزها برآمد .آنها هیچگونه اعتقادی به توانایی آموزه های اسلامی در قبال اندیشه غرب نداشته و این نسخه را برای خویش و هموطنان می پیچند كه از سرتاپا باید غربی شد .

جریانی دیگر كه از آن به اسلام گریان یا احیاگران دینی تعبیر می شود ، توانای فكر دینی در حل مشكلات ، رد شبهات و اداره اجتماع را باور داشته اند . آنها بازگشت به اسلام اصیل را حلال تمام مشكلات و معضلات عصر حاضر دانسته و می دانند و معتقدند اسلام هیچ گونه نیاز معرفتی به مدرنیسم ولیبرالیسم ندارد و مدرنیته فقط سئوال زا است نه معرفت زا (1) در اوج قله این مسلك در عصر فعلی حضرت امام (ره) قرار دارد و شهید مطهری از تغذیه كننده گان این اردوگاه است در این جا سعی داریم ابعاد و زوایای نسبتا پنهان روش شناختی و روش فكری وشخصیتی این متفكر را فراتر از ورود به مباحث فلسفی و یا روشی كلیشه ای مورد مدلقه قرار دهیم . هر چند بیان كردن و بویژه مكتوب نمودن این مقولات بسیار سخت است اما توجه به آنها از نیاز های جدی اثر حاضر به شمار رفته و ما را به سوی جهتی عقلایی در مسیر سیاست پردازی رهنمون می سازد .

استاد از متفكرین برجسته ای است كه با مجاهدت و تلاشی كم نظیر در شناخت اسلام اصیل و درك خطرات آرا وافكار غیر دینی ، خدمات قرین موفقیتی به خواص وعوام و مذهب نشیع نمود . وی در زمانی می زیست كه تاریخ شوخی های زشتی با فرهنگ این مرز و بوم می كرد . حیات وی مصادف با ظهور ایدولوژی های چپ وراست بود. ایندو با پروراندن افراد ماتر یالیست وروشنفكران غرب زده ، جوانان را هدف قرار دادند . آموزه های ماتر یالیستی به طرز عجیب و فریبنده ای با حمایت بلوك شرق سعی در منزوی كردن اسلام گرایی داشت .

با این وضعیت كسی مثل مطهری احساس می كند كه كلیت ایدولوژی اسلامی در خطر است و باید ایدولوژی اسلامی را بنویسد.(2) وی اسلام را هدف می دانست نه وسیله بنابراین تلاش داشت همه افكار را با اسلام بسنجد . متفكرین اولیه اسلامی ، اسلام را با غرب توضیح می دادند در حالی كه می بایست این كار را بر عكس انجام می دادند . یعنی مدرنیته و مدرنیسم را با اسلام توضیح دهند.(3) مطهری با زیركی و عمق اندیشه ، بین بیان دین به زبان معاصر كه بادرك معاصر مناسبت داشته باشد و ترجمه دین به زبان تجدد تفاوت قایل بود . ایشان توانایی اسلام در اداره اجتماع را باور داشت .

می توان گفت آفت عدم اعتماد به اسلام و اعتماد به نفس ، بزرگترین سد راه نهفته های اسلامی بوده و هست . این مشكل اساسی پیشروی انقلاب اسلامی به شمار می رود استاد ، با آسیب شناسی دینی و اجتماعی ، درك صحیح از زمان ، نگرش منتقدانه به حال و پیش بیبی آینده ، در پی حل مشكلات بر آمد . در میدان كار زار از نقد سخت و شجاعانه تحجر و جمود فكری نیز غاض نشده وبا شجاعتی تمام وبا پیبندی به «‌تقوای ستیز » به مقابله با « تقوای گریز » پرداخت . مطلب بسیار مهمی كه نباید به خاطر قضاوتهای شتابزده وسطحی از آن غافل شد ، این است كه استاد قبل ازآنكه به روشنگری بپردازد ، خود به مرحله روشنفكری ( این اصطلاح با تسامع به كار می رود ) رسیده بود . به تعبیری وی به علم نه صرفا به خاطر استفاده دیگران ، بلكه اصالتا ارزش قایل بود .

امام صادق (ع) می فرماید : طالبان علم سه دسته اند ، ایشان وصفتشان را بشناسد .

دسته ای دانش رابرای نادانی وستیزه جویند . دسته ای برای بلندی جستن و فریفتن جویند و گروهی برای فهمیدن وخرد ورزیدن ( فقه وعقل ) ، برای گروه سوم علم ، مطلوب با لذات است نه وسیله ای برای غرایز دیگر .

امام صادق (ع) می فرماید كه علم واقعی آن است كه انسان برای فقه و عقل دنبال آن رود .(4) بلاشك استاد شهید جزو گروه سوم است .« ماكس وبر » می گوید : « عالم به ما می گوید كه فقط به اعتبار خود علم است كه به علم می پردازد ونه صرفا به این واسطه كه دیگران بتوانند از آن بهره های كاسبكارانه یافنی بگیرند یا اینكه انسانها بتوانند بهتر تغذیه كنند ، بهتر بپوشند ، تنویر شوند و خود را هدایت كنند » (5) استاد ، علم را كه اصالتا برای آن ارزش قایل بود ، در مسیری جهت دار برای هدایت دیگران به كار گرفت .

مگر نه این است كه علم هم وظیفه ای دارد ؟ «وبر‌» می گوید : « وظیفه علم روشنگری است » (6) موضوعات انتخابی استاد شهید برای قلم زدن و سخن گفتن با توجه به ارزشها و باید و نباید های مذهبی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی بود . لكن بعد از انتخاب موضوع و ورود در آن به تمام معنا علمی وبی طرفانه قضاوت كرده است و همین ویژه گی از وی منتقدی منصف و مبتكری تا ثیر گذار ساخته است .

استاد در این باره می نویسد : « این بنده از حدود بیست سال پیش كه قلم به دست گرفته ، مقاله یا كتاب نوشته ام تنها چیزی كه در همه نوشته هایم آن را هدف قرار داده ام ، حل مشكلات و پاسخگویی به سئولاتی است كه در زمینه مسائل اسلامی در عصر ما مطرح است » (7) چه بسا فلاسفه و متفكرین كه به دلیل مجهز نبودن به جامعه شناسی و روان شناسی ، راه های نشر افكار خویش را بلد نیستند و یا با وجود درك مقتضیات با یك رفتار ناسینجیده و پرخاش نابجا تمام زحمات خویش را بر باد می دهند . اما مطهری هم سخت افزارهای تفكر دینی را می فهمد و هم به بستر های نشو و نمای آن تسلط دارد . عدم رعایت این استاندارها یكی از موانع توسعه یافتگی ماست . اینچنین موضوعاتی بهتر است در قالب گپ و گفتگوی دانشجویی مورد امعان نظر قرار گیرند چرا كه به سختی نوشتن می پذیرند . مرحوم شریعتی در كتاب « نیایش » می نویسد :… خدایا مرا به ابتذال آرامش مكشان .

اما نكته بسیار ظریفی در اینجا وجود دارد كه دكتر شریعتی بدلیل عدم وقوف و رعایت آن هم به خود و هم جامعه علمی و توسعه فكری دانشجویان لطمه زده است. آن اینست كه دردمند بودن به تنهایی كافی نیست و بلكه مضر هم است. مطهری با دغدغه زیسته است و ارزش داشتن دغدغه ذهنی و دردمند بودن بر هیچكس پوشیده نیست. عالم علوم انسانی اگر بدور از درد درونی باشد، اساساً عالم نیست. اما ایشان علاوه بر رهیدن از آرامشهای مبتذل در دام اضطرابهای كاذب و عجولانه نیز گرفتار نشد و تنها اینچنین شخصیتهای می توانند تمدن بسازند.ایشان دارای روحی بزرگ و شخصیتی درهم تنیده بود.

احاطه اش بر مبانی فقهی و فلسفی دین، اورا از شتابزدگی و دلبستگی های سست مصون می داشت. به تعبیری استاد علم خود را هم خوب « مدیریت » می نمود.(8) تقوا ، جامعیت علمی و جامع نگری استاد ، این توان را به وی داد كه هدفی مقدس انتخاب كرده واز پس دفاع از آن به خوبی بر آید چرا كه توان انتخاب ابزارهای نیل به اهداف عالی را نیز داشت . سیرت و آثار آن متفكر بزرگ بیانگر این است كه موانع تعقل را كنار زده و به دور از تقلید كوركورانه از روش گذشتگان و همرنگ شدن با جماعت و قضاوتهای مردمی و عرف و عادت زیسته است . مگر نه اینست كه روشنفكر نباید اسیر اعتبار مردمی و روزمره باشد .

به تعبیر علامه جوادی آملی « وقتی خوب بیابد و آزاد بیابد ، آزاد بیان میكند و آزاد می نویسد… مطهری فهمش با و هم مخلوظ نبود ، عقل عملیش با آز و هوس مخلوط نبود و لذا قلمش حر وآزاد بود .»(9) آن فرزانه دهر در پی شناخت ، فهم و تفكر بوده و نویسندگی را نه بعنوان « حرفه » بلكه به منزله وسیله ای برای بیان تفكرات خویش در ید اختیار می گیرد . بنابراین دامن وی از شرارت نویسندگان حرفه ای ، جوجه روشنفكران بی اصل و نسب و روان شناسان عوام فریب ، پاك است . او در پی «تعلیم » است نه « تلقین» . در پایان ذكر نكاتی چند را لازم می دانم :

1-استاد شهید نقطه اتصال و ارتباط حوزه و دانشگاه است .

اگر حوزه و دانشگاه آثار وافكار این ستاره تابناك را دریابند ، نه نسبت به سیاست بی تفاوت شده و گوشه عزلت میگیرند و نه در دام سیاست زدگی می افتند . آنگاه این دو مكان ، محمل رشد انسانهای دین مدار توسعه یافته ای خواهند بود كه مصداق این مثل عربی باشند كه می گوید « رب الرجل یحتاج الی السیاسه و رب السیاسه تحتاج الی الرجل » یعنی چه بسا مردانی كه احتیاج به سیاست دارند و چه بسا كه سیاست نیازمند مرد باشد.

در اینصورت فرزندان حوزه ودانشگاه دیگر دست نیاز به سوی سیاست و قدرت دراز نخواهند كرد بلكه سیاست در خانه آنها را به قصد گدایی خواهد كوبید. چپ و راست، درد آنها خواهد بود نه آیین و مرامشان .بر شهپر اندیشه ولایی زین نهاده و از موضع بالاتر سیاست را خواهند دید.آنها هرگز پرچم سفید در مقابل سیاست بازان بر نخواهند افراشت. اگر تقسیم بندی « هگل » از فهم را مدنظر قرار دهیم و آنرا به سه نوع عوامانه ، عالمانه و فیلسوفانه رده بندی نماییم ، می توان گفت طلبه و دانشجو با رویكردی ژرف نگرانه با الهام از آموزهای اصیل اسلامی و نیل به فهم فیلسوفاته، راه را برای دانشگاه اسلامی هموار سازند.

2- امتیاز بزرگ استاد شهید این بود كه بر عكس برخی دیگر ،هم در مقابل تفریط و هم افراط ایستاد.

و لی این ویژگی كافی نیست كه وی را در اوج قله توسعه یافتگی فكری و شخصیتی قرار دهد بلكه امتیاز بزرگ علامه فقید این است كه در مبارزه با افراط ها خود و دیگران را به تفریط دچار نساخت و در مقابله با تفریطها خویش و اطرافیان را در دام افراط به بند نكشاند.
در هنگام نقد روشنفكری خیالی در دام تحجر نیفتاد و آنگاه كه تحجر و جمود فكری را به چالش كشاند خود و همراهان را در بند روشنفكری خام اسیر ننمود. این قاعده لازم الرعایایه ای است كه هر كسی توان رعایت آنرا ندارد و از مظاهر توسعه یافتگی فكری است. تنها اینگونه افراد می توانند تمدن بیافرینند.

3- مطهری بدلیل مسلح شدن به ابزارهای دقیق و ابعاد نرم افزاری علم و فلسفه ، مردی برای همه دورانهاست. هم دوره «جهانگیری» و هم «جهانداری»

4- یكی از مشكلات بزرگ سر راه انقلاب اسلامی، فقدان یا ضعف روشنفكری ارگانیك { تعبیر گرامشی } است كه عقلانیست رهبران سیاسی ما را با فراتر رفتن از توصیف و نیل به تبین به اجتماع منتقل نمایند تا زمینه شكوفایی جامعه دینی فراهم آید.

پست مدرنها { فراتر از پذیرش مبانی فلسفی } معتقدند قدرت نمی تواند ماندگار باشد مگر اینكه شبكه درهم تنیده ای از « دانش » محافظت از آنرا بر عهده گیرد. این كاركرد توسط روشنفكران ارگانیك همچون مطهری ایفا می گردد. نهضت علمی مدنظر رهبر عظیم الشان انقلاب هم در این راستا تفسیر می گردد. هر حكومت و سازمانی موقعی می تواند از خطر سقوط و روزمره گی مصون باشد كه از « اندیشه پیشرو » بهره ببرد.


پی نوشت :
نعمت اله مظفر پور
1- محمد رضا تاجیك، فرامدرنیسم و تحلیل گفتگان، ( تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378)،ص 7، 8 .
2- فرهنگ رجایی، « سیاست و فرهنگ » نامه فرهنگ، سال پنجم، شماره چهارم ، زمستان 1374، ص 41.
3- همان، ص 43.
4- جلوه های معلمی استاد ( مجموعه مصاحبه ها )، سخن شهید محلاتی ، ( تهران: وزارت آموزش و پرورش ، 1368 )، ص 180.
5- ماكس وبر، دانشمندو سیاستمدار، ترجمه احمد نقیب زاده ،( تهران : دانشگاه تهران، 1368) ص 73
6- همان ص 93
7- مرتضی مطهری، عدل الهی، ( تهران: صدرا، 1357 )، ص 9.
8- ر.ك عبدالكریم سروش، تفرج صنع، ( تهران: صراط، 1380)
9- جلوه های معلمی استاد ، پیشین، ص 79. 



طبقه بندی: مقالات،
برچسب ها: شهید مطهری، استعمار، ارتباط حوزه و دانشگاه،