تبلیغات
شهید مطهر - كار و جهاد اقتصادی از دیدگاه شهید مطهری
تاریخ : جمعه 18 اسفند 1391 | 04:34 ب.ظ | نویسنده : مستور
از سخنان پیامبر و دیگر ائمه علیهم‏ السلام فهمیده مى ‏شود كه چقدر كار كردن و كار داشتن از نظر پیشوایان اسلام مقدّس است. درست برعكس آن چیزى است كه در میان برخى متصوّفه و زاهد مآبان و احیانا در فكر خود ما رسوخ داشته است.
 
شهید مطهری در كتاب تعلیم و تربیت در اسلام درباره اهمیت كار و جهاد اقتصادی در نگاه اسلام و پیشوایان دین می نویسد: «بى ‏كارى، در اسلام مردود و مطرود است و كار به عنوان یك امر مقدّس شناخته شده است. در زبان دین، وقتى مى‏ خواهند تقدس چیزى را بیان كنند، به این‏صورت بیان مى ‏كنند كه خداوند فلان چیز را دوست دارد. مثلاً در حدیث وارد شده است: «اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ المُومِنَ المُحتَرِف؛ خداوند مؤمنى را كه داراى یك حرفه است و بدان اشتغال دارد، دوست دارد» یا اینكه گفته ‏اند: «اَلكادُّ عَلى عِیالِهِ كَالمُجاهِدِ فى سَبیلِ اللّهِ؛ كسى كه خود را براى اداره زندگى[اهل و عیالش] به مشقّت مى ‏اندازد، مانند كسى است كه در راه خدا جهاد مى ‏كند.» آن حدیث نبوى معروف نیز فرموده است: «مَلعون مَن اَلقى كَلَّهُ عَلَى النّاسِ»؛ هر كسى كه بى ‏كار بگردد و سنگینى [اقتصادى] خود را بر دوش مردم بیاندازد، ملعون است و لعنت خدا شامل اوست. این حدیث در وسائل و بعضى كتب دیگر است.

حدیث دیگرى در «بحار» و برخى كتب دیگر هست كه وقتى در حضور مبارك رسول الله صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله درباره كسى سخن مى‏ گفتند كه فلانى چنین و چنان است، حضرت مى ‏پرسید: كارش چیست؟ اگر مى‏ گفتند كار ندارد، مى ‏فرمود: «سَقَطَ مِن عَینى؛ یعنى در چشم من دیگر ارزشى ندارد». در این زمینه متون زیادى داریم. در همین كتاب كوچك «داستان راستان» از حكایات و داستان‏هاى كوچكى كه از پیامبر و امیرالمؤمنین على علیه‏ السلام و دیگر ائمه علیهم ‏السلام نقل كرده ‏ایم، فهمیده مى ‏شود كه چقدر كار كردن و كار داشتن از نظر پیشوایان اسلام مقدّس است. درست برعكس آن چیزى است كه در میان برخى متصوّفه و زاهد مآبان و احیانا در فكر خود ما رسوخ داشته است كه كار را فقط در صورت بیچارگى و ناچارى درست مى‏ دانیم. یعنى هر كسى كه كارى دارد، مى‏ گوییم این بیچاره محتاج است و مجبور است كه كار كند. فى حدّ ذاته، آن چیزى كه آن را توفیق و مقدس مى‏ شمارند، بى ‏كارى است كه خوشا به حال كسانى كه نیاز ندارند كارى داشته باشند. حال كسى كه بیچاره است، دیگر چه كار مى ‏توان كرد؟!
 
در صورتى كه اصلاً مسئله نیاز و بى‏ نیازى مطرح نیست. اولاً كار یك وظیفه است. حدیث «مَلعُون مَن اَلقى كَلَّهُ عَلَى النّاسِ» ناظر به این جهت است، ولى ما اكنون درباره كار از این نظر بحث نمى‏ كنیم كه كار یك وظیفه اجتماعى است و اجتماع حقّى برگردن انسان دارد و یك فرد هرچه مصرف مى‏ كند، محصول كار دیگران است. اگر نظریه ماركسیست‏ها را بپذیریم، اساسا ثروت و ارزش و هر چیزى كه ارزش دارد، تمام ارزشش به كارى بستگى دارد كه در راه ایجاد آن انجام گرفته است. یعنى كالا و كالا بودن كالا در واقع تجسّم كارى است كه روى آن انجام شده است. حال اگر این نظریه صد در صد درست نباشد،(1) باز هر چیزى كه انسان مصرف مى‏ كند، دست كم مقدارى از ارزش آن در برابر كارى است كه روى آن انجام گرفته است. لباسى كه مى ‏پوشیم، غذایى كه مى ‏خوریم، كفشى كه به پا مى ‏كنیم، مسكنى كه در آن زندگى مى ‏كنیم، هرچه را كه نظر كنیم، مى ‏بینیم در نتیجه كار دیگران غرق هستیم. كتابى كه جلومان گذاشته و مطالعه مى‏كنیم، محصول كار دیگران است؛ آنكه تألیف كرده؛ آنكه كاغذ ساخته؛ آنكه چاپ كرده؛ آنكه جلد نموده و غیره. انسان در اجتماعى كه زندگى مى ‏كند، در محصول كار دیگران غرق است و به هر بهانه ‏اى بخواهد، از زیر بار كار شانه خالى كند، همان فرموده پیامبر است كه سنگینى او روى دوش دیگران هست بدون اینكه كوچك‏ترین سنگینى از دیگران به دوش گرفته باشد.»
 
* كار و جهاد اقتصادی عامل هویت بخشی و تشخص
یكى از فواید كار، مسئله حفظ شخصیت و حیثّیت و استقلال است كه تعبیرهاى مختلفى دارد، مثلاً آبرو. انسان آن‏گاه كه شخصیّتش ضربه بخورد، آبرویش برود و تحقیر بشود، ناراحت مى ‏شود. انسان در اثر كار ـ و مخصوصا اگر مقرون به ابتكار باشد ـ به حكم اینكه نیازش را از دیگران برطرف كرده است، در مقابل دیگران، احساس شخصیّت مى ‏كند؛ یعنى دیگر احساس حقارت نمى‏ كند.
 
دو رباعى منسوب به امیرالمؤمنین [على] علیه‏السلام در دیوان منسوب به ایشان [است]، در یكى مى ‏فرماید: «براى من سنگ كشى از قلّه‏ هاى كوه ـ یعنى چنین كار سختى ـ گواراتر و آسان‏تر است از اینكه منّت دیگران را به دوش بكشم».
 
به من مى ‏گویند: در كار و كسب ننگ است؟ و من مى‏ گویم: ننگ این است (مى ‏دانیم على علیه‏السلام همین كارهایى را كه ما اسمش را عملگى مى ‏گذاریم، انجام مى‏ داد. مثل حفر چاه و قنات، كشت درخت، آباد كردن باغ‏ها و احیانا كار به شرط مزد گرفتن، هرچند براى غیر مسلمان. گاهى على علیه‏ السلام در باغ‏ هاى مدینه مى ‏رفت و براى بنى ‏قریظه و بنى ‏النّضیر كه یهودیان مدینه بودند، كار مى‏ كرد و مزد مى‏ گرفت و با آن پول، زندگى مى ‏كرد. قهرا چنین انسانى مورد تهاجم قرار مى ‏گیرد كه تو [عار نمى‏ كنى] از چنین كارها؟! كه انسان نداشته باشد و از دیگران بخواهد.
 
در رباعى دیگر مى ‏فرماید: اگر مى ‏خواهى آزاد زندگى كنى، مثل برده زحمت بكش و آرزویت را از مال هركسى كه باشد، بِبُر. نگو این‏كار مرا پست مى‏ كند؛ زیرا از مردم خواستن، از هر چیزى بیشتر ذلّت مى ‏آورد.
 
وقتى كه از دیگران بى ‏نیاز باشى، هر كارى داشته باشى، از همه مردم بلند قدرتر هستى.
 
* كار وجهاد اقتصادی عامل رشد استعدادهاى انسان
كار علاوه بر اینكه مانع انفجار عملى مى ‏شود، مانع افكار و وساوس و خیالات‏ شیطانى مى ‏گردد. پس در مورد كار مى ‏گویند كه هر كسى باید كارى را انتخاب كند كه در آن استعداد دارد تا آن كار، علاقه او را به خود جذب كند. اگر كار، مطابق استعداد و مورد علاقه نباشد و انسان آن را فقط به خاطر درآمد و مزد بخواهد انجام دهد، این اثر تربیتى را ندارد و شاید فاسد كننده روح هم باشد. انسان وقتى كارى را انتخاب مى ‏كند، باید استعدادیابى هم شده باشد. هیچ كس نیست كه فاقد همه استعدادها باشد، ولى انسان خودش نمى‏ داند كه استعداد چه كارى را دارد. چون نمى ‏داند، دنبال كارى مى ‏رود كه استعداد آن را ندارد و همیشه ناراحت است. مثلاً وضع دانشجویان ما با این كنكورهاى سراسرى وضع بسیار ناهنجارى است. دانشجو مى‏ خواهد به شكلى كه هست، این دو سال سربازى را نرود و عجله هم دارد به هر شكلى كه هست در دانشگاه راه پیدا كند. وقتى آن ورقه‏ ها و پرسش‏نامه‏ ها را پر مى ‏كند، چند جا كه دیپلمش به او اجازه مى ‏دهد، نام نویسى مى ‏كند. هرجا را كه در آمدش بیشتر است، انتخاب مى‏ كند و چه بسا جایى را انتخاب مى‏ كند كه اصلاً ذوق آن را ندارند؛ یعنى سرنوشت خود را تا آخر عمر به دست یك تصادف مى‏ دهد. این آدم تا آخر عمر خوشبخت نخواهد شد. چه بسا این فرد ذوق ادبى اصلاً ندارد، ولى با وجود دیپلم ریاضى احتیاطا در ادبیات یا الهیّات [هم اسم] مى ‏نویسد. بعد آنجاها قبول نمى ‏شود و مى‏ آید اینجا؛ جایى كه نه استعدادش را دارد و نه ذوقش را و تا آخر عمر كارى دارد كه آن كار، روح و ذوقش را جذب نمى ‏كند.
 
[بیشتر] كارهاى ادارى هم این[گونه] است. البتّه ممكن است به بعضى كارها شوق داشته باشند، ولى در اكثر موارد، خود كار ادارى ابتكار ندارد و فقط تكرار است و شخص اجبارا براى اینكه گزارش غیبت ندهند و حقوقش كم نشود، با وجود بى ‏میلى شدید، آن چند ساعت را پشت میز مى ‏نشیند. این مسئله هم صدمه ‏اى به فكر و روح انسان مى ‏زند. انسان باید كارى را انتخاب كند كه آن كار عشق و علاقه او را جذب كند و از كارى كه علاقه ندارد، باید صرف نظر كند هرچند درآمدش زیاد باشد.
 
 

منبع: كتاب تعلیم و تربیت در اسلام شهید مطهری
1 . استاد شهید در نوشته ‏هاى اقتصادى خود ثابت كرده كه این نظریه مردود است و كار فقط یكى از منشأهاى ارزشى به شمار مى ‏رود.




طبقه بندی: استاد مطهری،
برچسب ها: شهید مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، جهاد اقتصادی،