تبلیغات
شهید مطهر - احسان طبری تاسف می خورد که کتابهای شهید مطهری را نخوانده است
حجت السلام والمسلمین استاد هادی دوست محمدی یکی از علمای حوزوی حاضر در دانشگاه هستند. ایشان از سنین کودکی به تحصیل مشغول شده اند و سابقه شاگردی آیت الله العظمی بروجردی، حضرت امام خمینی، آیت الله العظمی گلپایگانی، آیت الله العظمی هاشم آملی، علامه طباطبایی، شهید مطهری، شهید بهشتی، آیت الله العظمی مکارم شیرازی و آیت الله العظمی سبحانی را دارند. ایشان همچنین عضو هیئت تحریریه مجله مکتب اسلام بوده اند که خدمات و نقش این مجله برای هدایت مؤمنان و جوانان در زمان رژیم طاغوت برای مطلعین روشن است. ایشان علاوه بر این فعالیت های علمی، حضوری فعال نیز در مبارزه با رژیم طاغوت داشتند و در این راه چندین بار دستگیر، شکنجه و زندانی شدند. ایشان هم اکنون عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در گروه تاریخ و یکی از برجسته ترین مشاورین دانشگاهی هستند.

بنده که افتخار شاگردی ایشان را داشته ام، از ایشان خاطره ای راجع به مرحوم احسان طبری و نقش آثار شهید مطهری در بازگشت عقیدتی ایشان شنیده بودم. به مناسبت سالروز در گذشت مرحوم طبری و سالروز شهادت
شهید مطهری، به محضر استاد رسیدم تا این خاطره را ثبت کنم.

ایشان بهتر دانستند برای درک دقیق آن خاطره ابتدا مقدمه ای راجع به نقش زندان در خود شناسی فرد ذکر نمایند و فرمودند: «من خودم سال 51-52 که در زمان رژیم منحوس پهلوی زندان بودم، ممنوع الکلام بودم. یعنی وقتی من را از زندان انفرادی بیرون آوردند برای اذیت کردن من و چند زندانی سیاسی دیگر من جمله شهید سید نورالدین شاه صفدری ما را به بند زندانیان عادی منتقل نمودند. در آنجا من ممنوع الکلام بودم، به این شکل که هر کس با من حرف می زد، او را می بردند و 80-90 ضربه کابل یا باطوم می زدند و سرش را از نو می تراشیدند، لذا من برای اینکه کسی به دردسر نیفتد با کسی صحبت نمی کردم.من خودم بارها و بارها به درگاه خدای متعال شکر کرده ام که در راه و مسیر او به زندان ساواک افتادم و حقایقی برایم روشن شد. از جمله خودشناسی خودم برایم میسر شد.
 
من در آنجا شش عیب و نقص شخصیتی خودم را کشف کردم که اگر به زندان نمی افتادم شاید تا آخر عمر به هیچ وجه نمی توانستم آن عیوب را تشخص بدهم و خدا عنایت کرد تا در زندان به عیوب خودم پی برم و در سال های طولانی پس از زندان این عیب ها و نقص های شخصیتی خودم را آرام آرام برطرف کنم.گرچه ما در آنجا تحت شدیدترین شکنجه ها بودیم و من چند مرتبه به دلیل شدت شکنجه ها بیهوش  شدم و یک بار آرواره ام شکست  و ... با این حال هم به این جهت که همه اینها با ایمان و خلوص و در راه خدا بود راضی بودیم و لذت می بردیم و گذشته از اینها از اینکه در آنجا زمینه مناسبی پیش آمد که من عیوب شخصیتی خود را بهتر از موارد دیگر بشناسم و آن را اصلاح کنم خدا را شاکرم.»

ایشان در ادامه بر لزوم وجود زمینه تهذیب نفس در فرد (جهت استفاده از محیط زندان برای تغییر) تأکید نموده وفرمودند: «البته افراد با یکدیگر فرق دارند. اگر انسان برای خودشناسی، خدا شناسی، تزکیه و تهذیب نفس زمینه داشته باشد، وقتی که به زندان می افتد بهتر برایش زمینه فراهم می شود. چون انسان ها غالباً در شرایط عادی خیلی از چیزها را نمی توانند ادراک کنند. شرایط باید غیر عادی و ابتلا آمیز باشد و انسان در امتحان شدیدی قرار بگیرد تا بتواند برخی امور را درک کند و تا وقتی آن شرایط پیش نیاید انسان نمی تواند آن امو را درک کند.

از سمت راست(سروش - آیت الله مصباح یزدی - احسان طبری - فرخ نگهدار)

از سمت راست(سروش - آیت الله مصباح یزدی - احسان طبری - فرخ نگهدار)

از این جهت زندان این خاصیت را دارد که آن شرایط ابتلای سخت را برای فرد فراهم می کند. البته اگر کسی ذاتاً عنود باشد ممکن است که به زندان وارد شود و چه بسا فاسد تر هم بشود و برایش قساوت قلب هم به وجود بیاید و من در زندان، چنین افرادی را هم فراوان دیده ام.اما اگر فرد زمینه داشته باشد در آنجا در خلوت خودش و با مشاهده مسائلی اندک اندک به خود می آید و از خود راجع به گذشته اش سؤال می کند و در همین سؤالات از خودش به خودشناسی می رسد و آن حجابی که تا پیش از این جلوی چشم او کشیده شده بود از بین می رود. یعنی تا حدی خودخواهی ها و گروه پرستی ها و حزب پرستی های فرد فرو می ریزد و همین مانند آن است که آن سدی که تا دیروز بین او و حقیقت بود فرو بریزد.

مانند همان حدیثی که از حضرت علی علیه السلام روایت شده که پیروی از هواها موجب آن می شود که انسان حق را ادراک نکند و یا آنکه روایت شده که دوستی چیزی (یک شخص، یک مکتب، یک حزب) انسان را کور و کر می کند و انسان نمی تواند حقایق را ببیند.

انسان وقتی چیزی را دوست داشت و خصوصاً اگر درس خوانده هم بود آن وقت ممکن است به همان دامی بیفتد که گفته شده العلم هوالحجاب الاکبر؛ یعنی اصلاً خودش را معیار بداند و هر چه غیر او باشد را ناحق بشمرد و طبیعی است که در این حالت، شخص نتواند حق را ادراک کند. مگر کِی؟ مگر زمانی که زمینه ای پیش بیاید، ابتلایی پیش بیاید، آزمونی پیش بیاید، یک سری حوادثی غیر عادی پیش بیاید که در اینجا شخص با زمینه ای که برایش فراهم شده شروع به فکر کردن کند که چه شد؟ چرا اینگونه شد؟ نکند من اشتباه کردم و ...»


جناب استاد دوست محمدی در همین رابطه به خاطره خود از مرحوم احسان طبری اشاره نموده و افزودند: «من وقتی شنیدم احسان طبری (رضوان الله علیه) تائب شده و مسلمان شده، واقعش خودم خیلی حساس بودم. خصوصاً که آن زمان این آقایان توده ای ها (که البته بیشترشان هم کمونیست آمریکایی بودند!) شایعاتی طرح می کردند که بله این حرف ها دروغ است و این دستگیر شدگان در زندان شکنجه شده اند و ... من به دلیل حس کنجکاوی بسیار دلم می خواست که از نزدیک با آنها ملاقات کنم و ماجرا را بفهمم.

خصوصاً دلم می خواست احسان طبری را ملاقات کنم. راجع به دیگران چندان حساسیتی نداشتم؛ مثلاً کیانوری را یک انسان مذبذب متلوّن بی شخصیت بی مکتب می دانستم ولی طبری را می دانستم که یک شخصیت بزرگ و عظیم و یک فیلسوف است. با خود می گفتم آخر چطور یک مرتبه چنین کسی می گوید من مسلمان شدم. ای کاش می توانستم بروم و از نزدیک ببینم.

به هر حال با توجه به شرایط امنیتی آن روز زندان ها (به دلایل ترورهای گروهک ها و ...) خیلی سخت گیری می شد ولی من بعد از دوندگی ها و تلاش های فراوان موفق شدم از طریقی اجازه ملاقات با مرحوم طبری را بگیرم. پس از این دیدار بود که من شدیداً به ایشان علاقه مند شدم.

وقتی رفتم خدمتشان ایشان در یک اتاقی بود شبیه یک سوئیت و به دلیل سنت خوبی که دادستان عزیز آن وقت گذاشته بود، جایی که ایشان بود کتاب های فراوانی در اختیارشان بود و آن محل تقریباً به شکل یک کتابخانه در آمده بود. دیدم آنجایی که ایشان هست علاوه بر قرآن و نهج البلاغه و مفاتیح الجنان، کتاب های علامه طباطبایی و کتاب های شهید مطهری (نظیر اصول فلسفه و روش رئالیسم) آنجا وجود دارد و ایشان مشغول مطالعه هستند.

من که وارد شدم خیلی به ایشان احترام کردم و با ایشان گرم گرفتم. در همان ابتدا به ایشان گفتم که حضرت استاد خواهش می کنم فکر نکنید که من یک مقام مسئول سیاسی هستم و آمده ام اینجا تا از شما حرف بکشم یا گمان نکنید من به عنوان یک روحانی آمده ام شما را موعظه کنم یا به عنوان یک دانشگاهی آمده ام تا شما را روشن کنم؛ نه، من به عنوان یک طلبه دانشگاهی آن حس کنجکاوی ام باعث شده به اینجا بیایم و چون در مسیر روان شناسی مشاوره کار می کنم، برای کسب معلومات برای خودم اینجا آمده ام.

ضمناً به ایشان گفتم که در بیرون شایع است که شما واقعاً مسلمان شده اید، عده ای هم می گویند این حرف ها دروغ است و چطور ممکن است یک دانشمند که چندین سال ایدئولوگ گروه کثیری از افراد بوده ناگهان از عقیده اش برگردد.

مرحوم طبری لحظاتی سکوت کرد. بعد به من گفت: "آقای دوست محمدی خوش آمدید. من خدا را شاکرم (البته لفظ شاکرم به کار نبرد بلکه چیزی گفت به همین معنا، شاید گفت از خدا سپاسگزارم) که برای من شرایطی ایجاد کرد که من به فکر فرو بروم. چرا چشم های من بسته بود؟ چرا من فقط یک سری کتاب خاص می خواندم؟ من چرا؟ من که مدعی بودم یک شخصیت علمی و یک شخصیت جهانی ام چرا؟ اصلاً کار به دین و مذهب علامه طباطبایی نداریم؛ او یک فیلسوف بود، چرا هانری کربن از فرانسه بلند می شود می آید اینجا تا علامه طباطبایی را ببیند و با او صحبت و مصاحبت کند ولی منِ دانشمند ایرانی حتی یک بار با علامه طباطبایی تماس نگرفتم. چرا کتب ایشان را من نخواندم؟ چرا کتابهای منطق دیالکتیک و کتب مارکسیستی و کتب مادّیون حتی کتب جامعه شناسی و روان شناسی را می خواندم ولی کتب مطهری را که حالا می فهمم یکی از مفاخر ایران بوده به درستی مطالعه نکردم. اصلاً من چرا تفسیر نخواندم؟ و ..."

شروع کرد به سرزنش خودش. وقتی گفت "من چرا فقط یک جور کتاب می خواندم" در دلم یادم افتاد (البته به زبان نیاوردم) که سازمان مجاهدین خلق هم اعضایشان را طوری تربیت می کردند که فقط کتبی را که آنها تأیید می کنند ببینند و به هیچ عنوان هیچ کتاب و روزنامه و اطلاعیه ای که سازمان تأیید یا تجویز نکرده نخوانند.در هر حال به ایشان گفتم حضرت استاد از آنجا که شما ذاتاً انسان والایی بودید و هستید خدایه شما عنایت نموده و زمینه را برای شما فراهم نموده تا شما از اول و در محیطی دیگر شروع کنید به مطالعه کردن.

ایشان فرمودند: "من آثار علامه طباطبایی و شهید مطهری را تهیه کرده ام و مشغول مطالعه هستم و به این نتیجه رسیده ام که تا الآن کور و کر بودم. این جمله ای که شما می گویید حب الشیء یعمی و یصم این را من دارم می بینم که این طور بودم و الآن از نو متولد شدم و از نو زندگی را آغاز کردم."

به ایشان گفتم که شما یک زمینه ای داشته اید که خدا به شما چنین عنایتی کرده. شما حقیقت جو بوده اید و به واسطه این خصلتتان حتی همان موقع هم که ایدئولوگ کمونیست ها بودید پیش خودتان گمان می کردید که با تحقیق و پژوهش به آن نظرات رسیده اید و مثل سایرین نبودید که بهانه بگیرید. شما چون این خصلت را داشتید خدای متعال به شما چنین عنایت خاصی نموده است."وقتی این را گفتم، چشم هایش پر اشک شد و دست مرا گرفت و محکم فشرد و گفت: "همین طور است. دعا کنید که من با همین حالت از دنیا بروم."

به ایشان گفتم استاد، شایعاتی بیرون هست که شما شکنجه شده اید و ...ایشان گفت: "متأسفانه وقتی انسان داخل شیطنت شد و سیاست برای او به معنای شیطنت شد و وقتی سیاست برایش (به قول ما ایرانی ها) شد پدر سوخته بازی، آن وقت دیگر همه چیز جایز خواهد شد. این حرف ها از این روست. من با مطالعه، با آزادی و با آزادگی به این نتیجه رسیده ام و خدا را هم شکر می کنم و از خدا می خواهم که مرا در آخرین دقایق عمرم با همین حال از دنیا ببرد."

من با توجه به حضورم در آن روز در کنار مرحوم طبری و با توجه به صحبتم با ایشان، نقش آثار شهید مطهری را در تحول فکری مرحوم طبری بسیار اساسی می دانم، بسیار. کتاب هایی که کنار ایشان بود عموماً کتب شهید مطهری بود و کتب علامه طباطبایی.

در هر حال، من از آن روز بسیار به ایشان علاقه مند شدم و بسیار برای ایشان دعا می کنم و (همان طور که از من خواسته بود) وقتی به زیارت حضرت رضا علیه السلام می روم به نیابت از ایشان زیارت می کنم. من ایشان را انسانی با کمالات، با محبت و خیلی با شخصیت دریافتم، رضوان الله علیه.»



طبقه بندی: خاطرات،
برچسب ها: شهید مطهری، علامه طباطبایی، احسان طبری،