تبلیغات
شهید مطهر - پلورالیسم فرهنگی از نگاه استاد مطهری
تاریخ : جمعه 4 اسفند 1391 | 07:35 ب.ظ | نویسنده : مستور
واژه پلورال (plural) به معنای کثرت، تعدد و تنوع؛ و واژه پلورالیسم (pluralism) به معنای گرایش به کثرت یا کثرت‌گرایی است. پلورالیسم دارای اقسامی از قبیل معرفتی، نجات، اخلاقی و فرهنگی است که از این میان پلورالیسم فرهنگی به عنوان موضوع بحث این مقاله عبارت است از: همزیستی فرهنگ‌های متفاوت و تحمل یکدیگر در زندگی اجتماعی. پلورالیسم فرهنگی، گاه با تعبیر پلورالیسم اجتماعی و یا پلورالیسم فرهنگی ـ اجتماعی بیان می‌شود. در این نوشتار برآنیم که با افکار و اندیشه ‏های استاد شهید مرتضی مطهری، در موضوع پلورالیسم فرهنگی آشنا شویم.
 
قبل از هر چیز متذکر می ‏شویم که در آثار ایشان بحثی با عنوان پلورالیسم معرفتی، دینی، فرهنگی یا اجتماعی به چشم نمی‏ خورد. اما محورهای مهم بحث پلورالیسم از قبیل نسبی یا مطلق بودن حقیقت، آزادی فکر، عقیده و مذهب، دموکراسی و همزیستی مسالمت ‏آمیز و تساهل و تسامح در آثار ایشان به مناسبت‏ های مختلفی مطرح شده است. ما با استفاده از همین مباحث و ساماندهی آنها در چارچوب موضوع بحث می‏ توانیم از آراء و اندیشه‏ های وی در موضوع پلورالیسم فرهنگی آگاه شویم. از آنجا که تحقق پلورالیسم فرهنگی در جامعه، مستلزم وجود آزادی افکار و اندیشه‌ها است، ابتدا دیدگاه استاد را در مورد معنا، ارزش و موانع آزادی جویا می شویم، سپس با نگاهی اجمالی به جایگاه آزادی اندیشه در سیره پیشوایان معصوم، دیدگاه استاد را در مورد آزادی افکار و احزاب الهی و الحادی در جمهوری اسلامی درمی‌یابیم.

1. معنا و ارزش آزادی از نظر استاد مطهری آزادی از حقوق مسلم انسان‏ها است. این حق، مخصوص برخی انسان‏ها و یا بعضی ملت‏ها نیست. این حق، مربوط به همه انسان‏ها، از آن جهت که انسان هستند می‏باشد. از این رو می ‏توان گفت آزادی از حقوق«انسان و انسانیت» است و این حق، نه دادنی و نه گرفتنی است. انسان‏ها از بدو تولد و پذیرفتن ماهیت انسانی، حق‏آزادی را از قانون خلقت و ناموس طبیعت دریافت کرده ‏اند. هر انسانی به حکم انسان بودن، موظف است ازحقوق انسانیت دفاع‏ کند و تجاوز به حقوق و شخصیت انسان را، تجاوز به حقوق شخصی خود تلقی کند، و «آزادی» از جمله مهمترین حقوق ‏انسان است: «... یک سلسله چیزها است که اینها از حقوق یک فرد و یا از حقوق یک ملت، برتر و مقدس ‏تر است و دفاع ‏کردن از آنها پیش وجدان بشری بالاتر است از دفاع از حقوق شخصی؛ و اینها همان مقدسات انسانیت است... مثلاً آزادی را از مقدسات بشری به حساب می‏ آورند. آزادی مربوط به یک فرد و یک ملت نیست. حالا اگر آزادی در جایی مورد تهاجم قرار گرفت ـ اما نه آزادی من و نه آزادی ملت من، بلکه در یک گوشه ‏ای ازگوشه ‏های دنیا، آزادی که جزء حقوق عمومی همه انسان‏ها است مورد تهاجم قرار گرفت ـ آیا دفاع کردن از این حق انسانیت به عنوان دفاع از «حق انسانیت» مشروع است یا نه؟ ... گمان نمی‏کنم کسی تردید بکند که ‏مقدس ترین اقسام جهادها و مقدس ‏ترین اقسام جنگها، جنگی است که به عنوان دفاع از حقوق انسانیت صورت‏ گرفته باشد.»

اما مهم آن است که آزادی را چگونه تعریف کنیم و شرایط و موانع آن را چه بدانیم؟ آیا آزادی، رهایی‏ خواسته‏ ها، امیال و آرزوها است؟ آیا آزادی، عدم محدودیت در افکار، اعمال و رفتار است؟ و آیا هر محدودیتی، مزاحم و مانع آزادی است؟ از نظر استاد مطهری، آزادی به معنای «نبود مانع در راه ترقی و تکامل انسان است»؛ و انسان آزاده کسی است که‏ هرگونه مانعی را از راه تعالی و تکامل خود بردارد: «... آزادی یعنی چه؟ یعنی جلوی راهش را نگیرند، پیش رویش مانع ایجاد نکنند ... انسان‏ های‏ آزاد، انسان‏هایی هستند که با موانعی که در جلوی رشد و تکامل شان هست مبارزه می‏ کنند. انسان‏هایی هستند که‏ تن به وجود مانع نمی‏ دهند.»

2. موانع آزادی این موانع گاه در مسیر تفکر و اندیشه انسان ظاهر می‏شود و گاه در مسیر رفتار و عملکرد او خود نمایی می‏ کند. خرافات، تلقینات بی‏ پایه و پذیرش ‏های بی‏ دلیل، از جمله موانع سیر عقلانی‏ اند و انسان آزاد اندیش باید فکر و اندیشه خود را از اسارت آنها رهایی بخشد. تفکر منطقی و تعقل روشمند، آزاد و بی‏مرز است. اما تقلید اسیرانه و کور کورانه موجب اسارت فکری انسان‏ها و فاصله‏ گرفتن از اهداف انسانی می‏شود: «... ای بسا عقیده‏ هایی که هیچ مبنای فکری ندارد. صرفاً مبنایش تقلید است. تبعیت است. عادت است. حتی‏ مزاحم آزادی بشریت است. آنچه که از نظر آزادی بحث می ‏کنیم که باید بشر در آن آزاد باشد فکر کردن ‏است. اما اعتقادهایی که کوچکترین ریشه فکری ندارد ... عین اسارت است؛ و جنگیدن برای ازبین بردن این‏ عقیده ‏ها جنگ در راه آزادی بشراست. نه جنگ علیه آزادی بشر ... آنچه که ما طرفدار آنیم، به حکم آیه «لااکراه فی الدین» آزادی فکر است نه آزادی عقیده» در ساحت عمل و رفتار فردی و اجتماعی نیز موانعی وجود دارد. استبداد، استثمار و استعمار خود کامگان ودربند کشیده شدن توده ‏ها توسط آنان، از جمله موانع رفتار آزاد است. پیروی کورکورانه از بستگان و نیاکان و تحت‏ تأثیر تبلیغات و جّو اجتماعی عمل کردن، حاکی از رفتار غیر آزاد است. «... آزادی اجتماعی یعنی چه؟ یعنی بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تکامل او نباشند، او را محبوس نکنند ... استثمار نکنند، استخدام نکنند، استعباد نکنند ... .

در نص قرآن مجید، یکی از هدف‏هایی که انبیاء داشته ‏اند این بوده است که به بشر آزادی اجتماعی‏ بدهند. یعنی افراد را از اسارت و بندگی و بردگی یکدیگر نجات بدهند. ... یکی از حماسه‏ های قرآنی، همین ‏موضوع «آزادی اجتماعی» است. من خیال نمی‏کنم که شما بتوانید جمله‏ای زنده ‏تر و موج‏دارتر از جمله ‏ای که دراین مورد در قرآن هست پیدا کنید. شما در هیچ زمانی پیدا نخواهید کرد، نه در قرن هجدهم، نه در قرن‏ نوزدهم و نه در قرن بیستم. در این قرن‏ هایی که شعار فلاسفه بشر آزادی بوده است ... . قل یا اهل الکتاب تعالواالی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا اللَّه و لانشرک به شیئاً و لا یتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون اللَّه؛ [بگو ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است، که جز خدای یگانه را نپرستیم وچیزی را همتای او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را ـ غیر از خدای یگانه ـ به خدایی نپذیرد.]»

3. ایمان آزادانه ارزش آزاد اندیشی بدان پایه است که قرآن مجید هر گونه اجبار و اکراه را در اسلام آوردن انسانها و تبعیت ازاین کتاب آسمانی نفی می‏کند. قرآن، خواهان آن است که انسانها با به کاربستن عقل و درایت خود، عاقلانه و حکیمانه ‏پذیرای اسلام شوند. «... مگر با اجبار هم می‏شود کسی را مؤمن کرد؟! این است که قرآن می‏فرماید: مردم را با حکمت دعوت کن: «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنَه» مردم را با دلیل و منطق دعوت کن تا روح و قلب آنها راخاضع بکنی، تا عشق و محبت در دل آنها ایجاد بکنی. در آیه دیگر می ‏فرماید: «فذّکر انّما انت مذّکر لست‏علیهم بمصیطر» ای پیامبر! وظیفه تو گفتن و ابلاغ و یادآوری است. تو که مسلط بر این مردم نیستی که بخواهی‏به زور آنها را مؤمن و مسلمان کنی.» اساساً ایمان و اسلام، وقتی کارساز و هدایتگر است که از راه تفکر و تعقل آزاد پدید آمده باشد. در غیر این‏صورت، فاقد تأثیرگذاری مثبت است. سرّ مطلب آن است که اساساً ایمان و اعتقاد، قابل اکراه و اجبار نبوده و زورپذیر و تحمیل بردار نیست. ...

« اصول عقاید مذهبی «اجباراً» باید «آزادانه» مورد تحقیق واقع شود، وگرنه با روح مذهب که هدایت وراهنمایی است منافات دارد. اینکه اصول دین باید تحقیقی باشد نه تقلیدی و یا تحمیلی، تزی است که اسلام‏طرفدار آن است، برخلاف مسیحیت که اصول دین را برای عقل «منطقه ممنوعه» اعلام کرده است.» از همین رو است که پیامبر اسلام(ص)، مسلمانان را از تحمیل اسلام به دیگران، حتی به فرزندان و نزدیکان‏ خود برحذر می‏ داشتند. شأن نزول آیه «لااکراه فی الدین» از این حقیقت شنیدنی پرده بر می‏دارد. «... در تفاسیر نوشته ‏اند که مردی انصاری که قبلاً بت پرست بود، دو پسر داشت که مسیحی شده بودند. این پسرها به مسیحیتی که گرایش پیدا کرده بودند علاقمند بودند. اما پدر، مسلمان بود و خیلی ناراحت بود از اینکه‏ دو پسرش مسیحی شده‏ اند.

آمد خدمت رسول اکرم(ص) و گفت یارسول اللَّه! من چه کنم این بچه ‏ها مسیحی‏ هستند؟ هر کاری می‏کنم مسلمان نمی‏ شوند. آیا اجازه می‏ دهی اینها را مجبور کنم از دینشان دست بردارند و مسلمان بشوند؟ فرمود: نه، لااکراه فی الدین.» به عقیده مطهری، اصل رفق و ملایمت، و پرهیز از اکراه و اجبار در مورد اصل ایمان، ازاصول دعوت‏ اسلامی است: »... اصل رفق، نرمی، ملایمت و پرهیز از خشونت و اکراه و اجبار راجع به خود ایمان ـ نه راجع به موانع‏ اجتماعی و فکری ایمان که آن حساب دیگری دارد ـ جزء اصول دعوت اسلامی است: لااکراه فی الدین قد تبیّن‏الرشد من الغی»

4. آزادی اندیشه در سیره پیشوایان دینی حرمت نهادن اسلام و پیشوایان اسلام برای آزادی فکر تابدان حد است که برای مخالفین خود و منکرین‏ خدا، در مقدس ‏ترین مکان‏های اسلامی یعنی مسجد الحرام و مسجدالنبی(ص) اجازه ظهور و بروز می‏دهند. مناظرات و گفتمانهای علمی پیامبر گرامی اسلام و امامان معصوم(ع) با ملحدین و مخالفین، نمونه هایی از این‏دست است: «... امیرالمؤمنین علی(ع) در زمان خلافتشان مکرر این جمله را می‏فرمود که: تا من زنده هستم هر سئوالی‏دارید از من بپرسید که اگر بمیرم و در میان شما نباشم، دیگر کسی را پیدا نخواهید کرد که این گونه از شمابخواهد که از او سئوال کنید: سلونی قبل ان تفقدونی. نوشته ‏اند یک مرتبه شخصی از پای منبر بلند شد و بایک تجاسر و بیان جسارت‏ آمیزی گفت: ایها المدعی ما لا یعلم و المقلد ما لا یفهم انا السائل فاجب. ای مدعی (العیاذ باللَّه) جاهل و ای کسی که نفهمیده‏حرف می‏زنی! من سئوال می‏کنم تو جواب بده. وقتی به قیافه‏اش نگاه کردند دیدند اتفاقاً به مسلمین هم نمی ‏خورد ... تا اینگونه جسارت کرد، اصحاب امیرالمؤمنین با ناراحتی به پا خاستند و خواستند اذیتش کنند. این کیست که جسارت می‏کند؟! علی(ع) جمله‏ ای‏ دارد.

فرمود بنشینید: ان الطیش لا تقوم به حجج اللَّه و لا تظهر به براهین اللَّه ... با عصبانیت نمی ‏شود دین خدا را قائم و راست کرد. با عصبانیت برهان خدا ظاهر نمی‏ شود. بنشینید سر جایتان. بعد رو کرد به آن مرد و فرمود: اسئل بکل لسانک و ما فی جوانحک. فرمود بپرس با تمام زبانت. یعنی هر چه می‏خواهد دل تنگت بگو.» در دوران حکومت علی(ع)، بیان اندیشه‏ها بدان پایه آزاد بود که حتی خوارج (که جانشین پیامبر و امیرمؤمنان را به دلیل پذیرش حکمیت، کافر و غیر مسلمان قلمداد می‏کردند) آزادانه به طرح نظرات خودمی‏پرداختند و همچنان مستمری خود رااز بیت المال دریافت می‏کردند. « ... علی(ع) تا وقتی که اینها [خوارج] قیام مسلحانه نکرده بودند، با آنها مدارا کرد؛ حداکثر مدارا؛ حتی‏ حقوق اینها را از بیت المال قطع نکرد. آزادی اینها را محدود نکرد. جلوی چشم دیگران می ‏آمدند به اوجسارت و اهانت می‏ کردند و علی(ع) حلم می‏ ورزید.» بالاتر از تحمل اندیشه ‏ها و فرهنگ‏ های متکثر و دعوت و پذیرش آنان به مناظره و گفتمان، در پرتو آموزش‏ های اهل‏بیت(ع)، مسلمانان علم و حکمت را چون دُرّی گمشده می‏ دانستند و هر جا آن را می ‏یافتند، در چنگ خود گرفته و بر سرمایه علمی خود می‏افزودند. در این رویکرد، نه تنها سایر فرهنگ‏ها یکسره باطل و بی‏ارزش تلقی نمی‏ شوند، بلکه ممکن است هر یک‏ واجد حقایق و علومی باشند که باید به آنها به چشم گمشده ‏ای گران‏بها نگریست که در دست هر ملت و مذهبی که باشد، ارزشمند و آموختنی است. استاد مطهری ضمن بحث از علل نشاط علمی دوران امام‏ صادق(ع)، یکی از علل آن را روحیه حکمت جویی مسلمانان، تحت تأثیر آموزه‏های دینی می‏داند:

« ... عامل سوم که زمینه را مساعد می ‏کرد، جهان وطنی اسلامی بود ... این یک عامل بسیار بزرگی بوده برای‏اینکه زمینه این جهش و جنبش را فراهم کند. و از این شاید بالاتر آن چیزی است که امروز اسمش را تسامح وتساهل دینی اصطلاح کرده ‏اند و مقصود همزیستی با غیر مسلمانان است. مخصوصاً همزیستی با اهل کتاب. یعنی مسلمانان اهل کتاب را برای اینکه با آنها همزیستی کنند تحمل می‏ کردند و این را بر خلاف اصول دینی‏ خودشان نمی ‏دانستند. در آن زمان «اهل کتاب» اهل علم بودند ... مسئله تسامح و تساهل با اهل کتاب نیز یک‏ عامل فوق العاده مهمی بوده است. البته خود این هم ریشه حدیثی دارد. ما احادیث زیادی در این زمینه داریم.حتی مرحوم مجلسی در بحار نقل می‏کند ـ و در نهج البلاغه نیز هست ـ که پیغمبر فرمود: «خذوا الحکمه و لومن مشرک» سخن علمی را فرا گیرید و لو از مشرک.» مطهری با الهام از این آموزه‏ ها و آموزش‏ های دینی، معتقد به آزادی افکار در جامعه است و این آزادی رانه تنها برای پیروان ادیان الهی و ابراهیمی، بلکه برای غیر معتقدین به ادیان الهی و منکرین خداوند نیز قایل‏ است. او بهترین مکان را برای عرضه افکار و اندیشه‏ های الحادی، محل عرضه اندیشه ‏های الهی و توحیدی‏ مانند دانشکده الهیات می‏داند:

« ... من در همین دانشکده، چند سال پیش نامه‏ ای نوشتم به شورای دانشکده و در آن تذکر دادم: یگانه‏ دانشکده‏ای که صلاحیت دارد یک کرسی را اختصاص بدهد به مارکسیسم، همین دانشکده الهیات است؛ ولی نه‏اینکه مارکسیسم را یک استاد مسلمان تدریس کند، بلکه استادی که واقعاً مارکسیسم را شناخته باشد و به آن‏ مؤمن باشد و مخصوصاً به خدا اعتقاد نداشته باشد، می‏باید به هر قیمتی شده از چنان فردی دعوت کرد تا در این‏ دانشکده مسایل مارکسیسم را تدریس کند. بعد ما هم می‌آییم و حرف هایمان را می‏زنیم. منطق خودمان را می‏ گوییم. هیچ کس هم مجبور نیست منطق ما را بپذیرد.» اکنون با توجه به مطالبی که در معنا و مفهوم آزادی، آزادی فکر و مذهب، تحمیل‏ پذیر نبودن دین، بهره ‏گیری مسلمانان از سایر فرهنگها در علوم و دانشها، همزیستی و تسامح و تساهل با غیر مسلمانان،گذشت، می ‏توان به نوعی از تکثر فرهنگی که مورد قبول و تأیید مطهری است پی برد.

5. آزادی احزاب در جمهوری اسلامی شهید مطهری، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در مجال اندکی که تا زمان شهادت داشت ،عقاید خود را درزمینه آزادی افکار و آزادی احزاب بیان کرد. او آزادی همه افکار و احزاب را حتی از نوع غیر الهی والحادی آن، تنها به شرط «صداقت و شفافیت در بیان اندیشه‏ های خود و عدم فریب و توطئه» می‏پذیرد وبرقراری حکومت اسلامی را مانعی برای اِبراز افکار غیراسلامی نمی‏داند: « ... در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده غیر اسلامی هم دارد آزاد است. اما ما اجازه ‏توطئه‏ گری و فریب کاری نمی ‏دهیم. احزاب و افراد در حدی که عقیده خودشان را صریحاً می‏ گویند و با منطق‏ خود به جنگ منطق ما می‏ آیند، آنها را می ‏پذیریم. اما اگر بخواهند در زیر لوای اسلام، افکار و عقاید خودشان ‏را بگویند، ما حق داریم که از اسلام خودمان دفاع کنیم و بگوییم اسلام، چنین چیزی نمی ‏گوید.» مطهری آن چنان به منطقی و مستدل بودن آموزه های اسلام باور دارد که معتقد است که طرح هر گونه‏ سئوال و شبهه در مورد معارف اسلامی، نه تنها موجب تضعیف اسلام و تخریب باورها نیست، بلکه موجب‏ شکوفایی معارف اسلامی و نمودار شدن برگه‏ های زرّین دیگری از دین آسمانی اسلام می‏ شود، البته مشروط برآنکه عالمان و اندیشمندان اسلام شناس در عمل به رسالت تحقیق و تبلیغ خود کوتاهی نکنند:

« ... من بر خلاف بسیاری از افراد، از تشکیکات و ایجاد شبهه ‏هایی که در مسایل اسلامی می‏ شود با همه علاقه و اعتقادی که به این دین دارم، به هیچ وجه ناراحت نمی‏ شوم، بلکه در ته دلم خوشحال می ‏شوم. زیرا معتقدم ودر عمر خود به تجربه مشاهده کرده ‏ام که این آیین مقدس آسمانی، در هر جبهه از جبهه ‏ها که بیشتر مورد حمله وت عرض واقع شده، با نیرومندی و سرافرازی و جلوه و رونق بیشتری آشکار شده است... بگذارید بگویند و بنویسند و سمینار بدهند و ایراد بگیرند، تا آنکه بدون آنکه خود بخواهند وسیله روشن شدن حقایق اسلامی‏ گردند.» « ... من مکرر در نوشته ‏های خودم نوشته‏ ام: من هرگز از پیدایش افراد شکاک در اجتماع که علیه اسلام‏ سخنرانی کنند و مقاله بنویسید متأثر که نمی‏ شوم هیچ، از یک نظر خوشحال هم می ‏شوم، چون می‏دانم پیدایش ‏اینها سبب می‏ شود که چهره اسلام بیشتر نمایان بشود. وجود افراد شکاک و افرادی که علیه دین سخنرانی‏ می‏کنند، وقتی خطرناک است که حامیان دین آنقدر مرده و بی روح باشند که در مقام جواب بر نیایند یعنی‏ عکس العمل نشان ندهند.»

بر همین اساس است که مطهری، روش برخورد با خداناگرایان صادق را، آگاهی بخشی، اطلاع رسانی و ارشاد و نصیحت می ‏داند و در پاسخ به سئوالی پیرامون روش برخورد با کتب ضلال می‏ گوید: « ... من کتاب‏ها را از ابتدا دو دسته کردم. یکی کتاب‏هایی که ولو ضد دین، ضد اسلام و ضد خدا هستند ولی بر یک منطق و یک طرز تفکر خاص استوارند. یعنی واقعاً کسی به یک طرح و به یک فکر خاص رسیده ‏و با نوشتن کتاب، آن طرز فکر خود را عرضه می ‏دارد. از این نمونه‏ ها زیاد دیده می‏ شود. یعنی هستند بعضی ‏افرادی که بر ضد خدا، بر ضد پیغمبر حرف می ‏زنند ولی در حرف خودشان صداقت دارند، یعنی این گونه فکر می‏ کنند. به همین دلیل راه مبارزه با این گروه، ارشاد است و هدایت و عرضه کردن منطق صحیح. ولی در نوع ‏دوم کتاب‏ها، مسئله این نیست. مسئله، مسئله دروغ و اغفال است ... آیا به اعتقاد شما آزادی ایجاب می‏کند که ‏اجازه بدهیم این دروغ‏ها در مردم پخش شود؟ طبیعی است که چنین کاری خیانت به مردم محسوب می ‏شود.» اکنون با توجه به بحث‏های مذکور، مبنای همزیستی مسالمت ‏آمیز مسلمانان و تسامح و تساهل آنان باغیر مسلمانان و جایگاه آن در فرهنگ اسلامی از نظر شهید مطهری روشن شد. اما نکته حائز اهمیت اینجا است‏ که در تعامل مسلمانان با دیگر فرهنگ‏ ها و تسامح و تساهل با ایشان، چه حد و مرزی وجود دارد؟

آیا در این‏ تعامل، مسلمانان به مرور زمان و با تغییر شرایط اجتماعی، از عقاید و فرهنگ خود دست می‏ شویند و رنگ‏ سایر فرهنگ‏ ها را به خود می‏ پذیرند یا خیر، بدون آنکه در عقاید خود تجدید نظر کنند، در مقام عمل وتعاملات اجتماعی، با دیگر فرهنگ‏ها ارتباط منطقی برقرار می‏کنند؟ « ... تصالح بر اساس خود مواد برنامه و فکر یعنی مواد ـ به اصطلاح امروز ـ ایدئولوژی، یعنی بیاییم این طور کنار بیاییم که تو از بعضی حرفهایت صرف نظر کن، ما هم از بعضی حرف هایمان صرف نظر می‏ کنیم. یک‏دین حق محال است اجازه بدهد که با دشمن کنار بیاید ... یک مستحب یا مکروه کوچک هم قابل مصالحه ‏نیست ... بله، یک امر دیگر هست که قابل تصالح و گذشت است و به اصطلاح، تاکتیک بردار است ... و مسئله‏ تاکتیک، به اصول ـ یعنی مواد برنامه ـ هرگز جریان ندارد، به عمل جریان دارد.» حاصل آنکه از نظر مطهری، تلازمی بین پلورالیسم معرفتی – حقانیت همه اندیشه‌ها و پلورالیسم اجتماعی وجود ندارد و می‏ توان با نفی پلورالیسم معرفتی، به پلورالیسم اجتماعی حرمت نهاد و در عین کاملترین دانستن دین اسلام وبرخورداری نسبی سایر مذاهب و فرهنگ ها از حقایق و راستی‏ ها، در صحنه زندگی اجتماعی با آنان به ‏مسالمت و ملایمت رفتار نمود و درصدد حذف آنان نبود. مشروط به آن که، آنها نیز نظام اسلامی را بپذیرند و از در توطئه و نیرنگ وارد نشوند.


پی‌نوشت‌ها
محمد حسین طباطبائی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، با پاورقی و شرح مرتضی مطهری، ج 1، صص 148 ـ146. . مرتضی مطهری ،گفتارهای معنوی، ص 14، تهران، نشرصدرا،چاپ چهاردهم،1373. . مرتضی مطهری، جهاد، ص 55. . مرتضی مطهری، گفتارهای معنوی، ص 16ـ15. . سوره آل عمران(3)،آیه 64. . مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، ص 119، تهران، نشرصدرا،چاپ چهارم،1367. . مرتضی مطهری، علل گرایش به مادیگری، ص 67، تهران، نشرصدرا،چاپ سیزدهم، 1372. . مرتضی مطهری، جهاد ص 34. . مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی، ص 253، تهران، نشرصدرا، چاپ ششم، 1368. . مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، ص 128. . مرتضی مطهری، سیری در سیره ائمه طهار(ع)، ص 36، تهران، نشرصدرا،چاپ دهم، 1373. . مرتضی مطهری، سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص 160 . مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، صص 14ـ13، تهران، نشرصدرا،چاپ نهم، 1372. . مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص 17. . مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص 55، تهران، نشرصدرا،چاپ چهاردهم، 1369. . مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی ،صص 135ـ134. . مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، صص 67ـ66. . مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، ج 8 ، صص 262 – 261، تهران، نشرصدرا،چاپ اول، 1378.



طبقه بندی: مقالات،
برچسب ها: شهید مطهری، پلورالیسم، تکامل انسان، آزادی اندیشه،