تبلیغات
شهید مطهر - نمره بالاتر از بیست برای مطهری
تاریخ : چهارشنبه 3 دی 1393 | 10:57 ق.ظ | نویسنده : مستور
اگر سری به دانشکده الهیات و معارف اسلامی(=دانشکده معقول و منقول در زمان طاغوت) بزنید و از آنجا یک راست به طبقه زیرین؛ جایی که محل نگهداری رسایل و پایان نامه های دانشجویی است بروید، با تورق سربرگها هر از چند گاه  عبارت "به راهنمایی: مرتضی مطهری" از جلوی چشمان شما عبور می کند که با حساب سرانگشتی، بر تارک صفحات ابتدایی تعداد معتنا بهی از پایان نامه ها از جمله 22 رساله دکتری(همچون شهیدان  بهشتی و  باهنر)، و  20 رساله کارشناسی ارشد به نحوی برجسته نشسته است.

عبارت یاد شده یاد آور حضور بیست و دو ساله استادی نام آشنا و فرزانه ای راز آشناست که هنوز هم صدای رسایش در گوشه و کنار کلاسهای این دانشکده طنین انداز است.

آن روزها بیش از 29 سال است که از ما دور شده اند اما در این دانشکده هنوز برخی از استادان، تصویر خاطرات آن روزها را با هزار آه و افسوس برای خود و دانشجویان قاب می گیرند.آن روز با خوشحالی زاید الوصفی عین ماجرا را برای پدر باز گفتم، اما او اصلا خوشحال نشد و وقتی با کمال ناباوری علت را پرسیدم آرام پاسخ داد: کاش می گفتی پدرم روحانی است.

آری!در سال 1331 دانشکده معقول و منقول وقت دانشگاه تهران بر آن شد تا از میان حوزویان فرهیخته عده ای را به صورت حق التدریس استخدام کند.به دنبال درج این آگهی در جراید آن روز, برخی از دوستان و آشنایان مصرانه از مرتضی خواستند که وی در آزمون ورودی این دانشکده ثبت نام کند.

او که فروتنانه می پنداشت هنوز برای تصاحب کرسی تدریس در دانشگاه اندکی زود است طبیعی بود که زیر بار نرود.

 اما سرانجام برادر دلسوزش با ثبت نام او دست مرتضی را در حنا گذاشت و این بهانه را از او گرفت.

روز آزمون که فرا رسید در میان ورقه های سیصد و چهار نفر داوطلب، تنها برگه امتحانی یک نفر بود که حیرت همه استادان برانگیخت.

حالا او باید در امتحان شفاهی، حضورا مصاحبه شود.

مرتضی که وارد شد همه به احترام او برخاستند. استاد فلسفه که نتوانسته بود شعف خود را پنهان کند زودتر از دیگران گفت:

« آقای مطهری، امتحانات کتبی تو همه ما را به اعجاب واداشت. اکنون ببینیم در بخش شفاهی چگونه ای؟

آنگاه به طرح سوالی از کتاب منظومه ملاهادی سبزواری پرداخت.

مرتضی با تسلط و طمأنینه ای خاص نخست دیدگاه حکیم ملا هادی را تبیین کرد، آنگاه نگاه ابن سینا به مساله را تشریح کرد.سپس با گریزی به حکمت متعالیه و فلسفه ملاصدرا به طرح اشکالاتی چند از دیدگاه وی پرداخت.

هنوز دیدگاه نهایی خود را طرح نکرده بود که دست یکی از ممتحنان بالا رفت:

- آقای مطهری، لطفا دست نگه دارید! تکلیف ما چیست که نمره ای بالاتر از بیست نداریم که تقدیم شما کنیم.

نمره بیست از همین الان در پرونده شما درج می شود اما این به معنای پایان این گفتگو نیست.

خواهش بنده این است که اگر مایل باشید بحث فارغ از هر گونه نمره و آزمون ادامه یابد.

بعد از سپری شدن یک ساعت و نیم عبارت:« احسنت! بهره بردم !» بود که به طور پیاپی بر زبان استاد فلسفه جاری بود.

او به عنوان معلم حق التدریس در آن دانشکده پذیرفته شد. و با تالیف کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم، حکم استادی ایشان صادر شد.

مرتضی که وارد شد همه به احترام او برخاستند. استاد فلسفه که نتوانسته بود شعف خود را پنهان کند زودتر از دیگران گفت: « آقای مطهری، امتحانات کتبی تو همه ما را به اعجاب واداشت. اکنون ببینیم در بخش شفاهی چگونه ای؟

مرتضی اگر چه به اقرار دیگر استادان، بهترین استاد در تمام دوران این دانشکده بود اما هیچگاه به این عنوان اعتنا نداشت و همواره مفتخر بود که در کسوت روحانیت خدمت می کند.

دکتر مجتبی مطهری فرزند استاد نیز بر این واقعیت صحه گذاشته با بازخوانی روزهای شیرین زندگانی در سایه پدر می گوید:

در زمان تحصیل یک روز یکی از سرشناسترین استادان که به ما درس زبان می گفت از من دریاره شغل پدرم پرسید و من با افتخار فراوان گفتم که او استاد دانشگاه تهران است.

آن روز با خوشحالی زاید الوصفی عین ماجرا را برای پدر باز گفتم، اما او اصلا خوشحال نشد و وقتی با کمال ناباوری علت را پرسیدم آرام پاسخ داد: کاش می گفتی پدرم روحانی است.



طبقه بندی: خاطرات،
برچسب ها: شهید مطهری، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشکده معقول،