تبلیغات
شهید مطهر - ارزش , هدف و لزوم حكومت از نظر على (ع) در نهج البلاغه
ارزش , هدف و لزوم حكومت از نظر على (ع) در نهج البلاغه
حضرت استاد علامه طباطبائى روحى فداه در مقاله ((ولایت و حكومت)) از این آیه چنین استنباط فرموده اند كه كشته شدن پیغمبر اكرم در جنگ نباید هیچگونه وقفه اى در كار شما ایجاد كند , شما فورا باید تحت لواى آنكس كه پس از پیغمبر زعیم شما است به كار خود ادامه دهید به عبارت دیگر فرضا پیغمبر كشته شود یا بمیرد , نظام اجتماعى و جنگى مسلمین نباید از هم بپاشد .

در حدیث است كه پیغمبر اكرم فرمود : اگر سه نفر (حداقل) همسفر شدید حتما یكى از سه نفر را امیر و رئیس خود قرار دهید . از اینجا مى توان فهمید كه از نظر رسول اكرم هرج و مرج و فقدان یك قوه حاكم بر اجتماع كه منشا حل اختلافات و پیوند دهنده افراد اجتماع با یكدیگر باشد چه اندازه زیان آور است .

مسائل مربوط به حكومت و عدالت كه در نهج البلاغه مطرح شده است فراوان است و ما به حول و قوه الهى برخى از آنها را طرح مى كنیم : اولین مساله كه لازم است بحث شود ارزش و لزوم حكومت است . على علیه السلام مكرر لزوم یك حكومت مقتدر را تصریح كرده است و با فكر خوارج كه در آغاز امر مدعى بودند با وجود قرآن از حكومت بى نیازیم , مبارزه كرده است . خوارج , همچنانكه مى دانیم , شعارشان لاحكم الا لله بود , این شعار از قرآن مجید اقتباس شده است و مفادش اینست كه فرمان ( قانون ) تنها از ناحیه خداوند و یا از ناحیه كسانى كه خداوند به آنان اجازه قانونگذارى داده است باید وضع شود , ولى خوارج این جمله را در ابتدا طور دیگر تعبیر مى كردند و به تعبیر امیرالمؤمنین , از این كلمه حق معنى باطلى را در نظر مى گرفتند , حاصل تعبیر آن این بود كه بشر حق حكومت ندارد , حكومت منحصرا از آن خداست .

على
علیه السلام مى فرماید , بلى من هم مى گویم لا حكم الا لله اما به این معنى كه اختیار وضع قانون با خدا است , لكن اینها مى گویند حكومت و زعامت هم با خدا است , و این معقول نیست , قانون خدا بایست بوسیله افراد بشر اجرا شود , مردم را از فرمانروائى ((نیك)) یا ((بد)) (یعنى به فرض نبودن حكومت صالح حكومت ناصالح كه به هر حال نظام اجتماع را حفظ مى كند , از هرج و مرج و بى نظامى و زندگى جنگلى بهتر است .) چاره اى نیست , در پرتو حكومت و در سایه حكومت است كه مومن براى خدا كار مى كند و كافر بهره دنیاى خود را مى برد و كارها به پایان خود مى رسد . به وسیله حكومت است كه مالیاتها جمع آورى , و با دشمن نبرد , و راهها امن , و حق ضعیف از قوى باز ستانده مى شود , تا آنوقتى كه نیكان راحت گردند و از شر بدان راحتى بدست آید (نهج البلاغه , خطبه 40) .

على علیه السلام مانند هر مرد الهى و رجل ربانى دیگر , حكومت و زعامت را به عنوان یك پست و مقام دنیوى كه اشباع كننده حس جاه طلبى بشر است و به عنوان هدف و ایده آل زندگى سخت تحقیر مى كند و آنرا پشیزى نمى شمارد , آنرا مانند سایر مظاهر مادى دنیا از استخوان خوكى كه در دست انسان خورده دارى باشد بى مقدارتر مى شمارد , اما همین حكومت و زعامت را در مسیر اصلى و واقعیتش یعنى به عنوان وسیله اى براى اجراء عدالت و احقاق حق و خدمت به اجتماع فوق العاده مقدس مى شمارد و مانع دست یافتن حریف و رقیب فرصت طلب و استفاده جو مى گردد , از شمشیر زدن براى حفظ و نگهداریش از دستبرد چپاولگران دریغ نمى ورزد .

ابن عباس در دوران خلافت على (ع) بر آن حضرت وارد شد , در حالى كه با دست خودش كفش كهنه خویش را پینه مى زد , از ابن عباس پرسید قیمت این كفش چقدر است ؟ ابن عباس گفت هیچ , امام فرمود ارزش همین كفش كهنه در نظر من از حكومت و امارت بر شما بیشتر است , مگر آنكه بوسیله آن عدالتى را اجرا كنم , حقى را به ذى حقى برسانم , یا باطلى را از میان بردارم (نهج البلاغه , خطبه 33) .

در خطبه 214 بحثى كلى در مورد حقوق مى كند و مى فرماید : حقوق همواره طرفینى است , مى فرماید . از جمله حقوق الهى حقوقى است كه براى مردم بر مردم قرار داده است , آنها را چنان وضع كرده كه هر حقى در برابر حقى دیگر قرار مى گیرد , هر حقى به نفع یك فرد و یا یك جمعیت موجب حقى دیگر است كه آنها را متعهد مى كند , هر حقى آنگاه الزام آور مى گردد كه دیگرى هم وظیفه خود را در مورد حقوقى كه بر عهده دارد انجام دهد .

پس از آن چنین به سخن ادامه مى دهد : و اعظم ما افترض سبحانه من تلك الحقوق حق الوالى على الرعیه و حق الرعیه على الوالى , فریضه فرضها الله سبحانه لكل على كل , فجعلها نظاما لانفسهم و عزا لدینهم , فلیست تصلح الرعیه الا بصلاح الولاه و لا تصلح الولاه الا باستقامه الرعیه , فاذا ادت الرعیه الى الوالى حقه و ادى الوالى الى الرعیه حقها عز الحق بینهم و قامت مناهج الدین و اعتدلت معالم العدل و جرت على اذلالها السنن فصلح بذلك الزمان و طمع فى بقاء الدوله و یئست مطامع الاعداء ... (نهج البلاغه , خطبه 214) .

یعنى بزرگترین این حقوق متقابل , حق حكومت بر مردم و حق مردم بر حكومت است , فریضه الهى است , كه براى همه بر همه حقوقى مقرر فرموده , این حقوق را مایه انتظام روابط مردم و عزت دین آنان قرار داده است , مردم هرگز روى صلاح و شایستگى نخواهند دید مگر حكومتشان صالح باشد و حكومتها هرگز به صلاح نخواهند آمد مگر توده ملت استوار و با استقامت شوند . هرگاه توده ملت به حقوق حكومت وفادار باشند و حكومت حقوق مردم را ادا كند , آنوقت است كه (( حق )) در اجتماع محترم و حاكم خواهد شد , آنوقت است كه اركان دین به پا خواهد خاست آن وقت است كه نشانه ها و علائم عدل بدون هیچگونه انحرافى ظاهر خواهد شد و آن وقت است كه سنتها در مجراى خود قرار خواهد گرفت و محیط و زمانه محبوب و دوست داشتنى مى شود و دشمن از طمع بستن به چنین اجتماع محكم و استوارى مایوس خواهد شد .

پی نوشت:
سیرى درنهج البلاغه جلد( صفحه : 104-108)