تبلیغات
شهید مطهر - تفاوت تقوى با پرهیز از گناه از نظر نهج البلاغه
تفاوت تقوى با پرهیز از گناه از نظر نهج البلاغه
مفهوم تقوا در نهج البلاغه مرادف با مفهوم پرهیز حتى به مفهوم منطقى آن نیست , تقوا در نهج البلاغه نیروئى است روحانى كه بر اثر تمرینهاى زیاد پدید مى آید و پرهیزهاى معقول و منطقى از یك طرف سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانى است . و از طرف دیگر , معلول و نتیجه آن است و از لوازم آن به شمار مى رود .

این حالت , روح را نیرومند و شاداب مى كند و به آن مصونیت مى دهد , انسانى كه از این نیرو بى بهره باشد اگر بخواهد خود را از گناهان مصون و محفوظ بدارد چاره اى ندارد جز اینكه خود را از موجبات گناه دور نگهدارد , و چون همواره موجبات گناه در محیط اجتماعى وجود دارد , ناچار است از محیط كنار بكشد و انزوا و گوشه گیرى اختیار كند .مطابق این منطق یا باید متقى و پرهیزكار بود و از محیط كناره گیرى كرد و یا باید وارد محیط شد و تقوا را بوسید و كنارى گذاشت . طبق این منطق هر چه افراد اجتنابكارتر و منزوى تر شوند جلوه تقوائى بیشترى در نظر مردم عوام پیدا مى كنند . اما اگر نیروى روحانى تقوا در روح فردى پیدا شد ضرورتى ندارد كه محیط را رها كند , بدون رها كردن محیط خود را پاك و منزه نگه مى دارد .

دسته اول مانند كسانى هستند كه براى پرهیز از آلودگى به یك بیمارى مسرى , به دامنه كوهى پناه مى- برند و دسته دوم مانند كسانى هستند كه با تزریق نوعى واكسن , در خود , مصونیت به وجود مى آورند , و نه تنها ضرورتى نمى بینند كه از شهر خارج و از تماس با مردم پرهیز كنند , بلكه به كمك بیماران مى شتابند و آنانرا نجات مى دهند . آنچه سعدى در گلستان آورده نمونه دسته اول است :

بدیدم عابدى در كوهسارى
قناعت كرده از دنیا به غارى
چرا گفتم به شهر اندر نیائى
كه بارى بند از دل برگشائى ؟
بگفت آنجا پریرویان نغزند
چو گل بسیار شد پیلان بلغزند


نهج البلاغه تقوا را به عنوان یك نیروى معنوى و روحى كه بر اثر ممارست و تمرین پدید مى آید و به نوبه خود آثار و لوازم و نتائجى دارد و از آنجمله پرهیز از گناه را سهل و آسان مى نماید , طرح و عنوان كرده است . (( ذمتى بما اقول رهینه و انا به زعیم . ان من صرحت له العبر عما بین یدیه من المثلات حجزه التقوا عن التقحم فى الشهوات )) . همانا درستى گفتار خویش را ضمانت مى كنم و عهده خود را در گرو گفتار خویش قرار مى دهم . اگر عبرتهاى گذشته براى یك شخص آینه قرار گیرد , تقوا جلو او را از فرو رفتن در كارهاى شبهه ناك مى گیرد . تا آنجا كه مى فرماید : (( الا وان الخطایا خیل شمس , حمل علیها راكبها و خلعت لجمها فتقحمت بهم فى النار . الا و ان التقوا مطایا ذلل حمل علیها راكبها و اعطوا ازمتها فاوردتهم الجنه )) (1) .

همانا خطاها و گناهان و زمامرا در اختیار هواى نفس دادن , مانند اسبهاى سركش و چموشى است كه لجام از سر آنها بیرون آورده شده و اختیار از كف سوار بیرون رفته باشد و عاقبت اسبها سوارهاى خود را در آتش افكنند . و مثل تقوا مثل مركبهاى رهوار و مطیع و رام است كه مهارشان در دست سوار است و آن مركبها با آرامش سوارهاى خود را به سوى بهشت مى برند . در این خطبه تقوا به عنوان یك حالت روحى و معنوى كه اثرش ضبط و مالكیت نفس است ذكر شده است . این خطبه مى گوید : لازمه بى تقوائى و مطیع هواى نفس بودن ضعف و زبونى و بى شخصیت بودن در برابر محركات شهوانى و هواهاى نفسانى است .

انسان در آن حالت مانند سوار زبونى است كه از خود اراده و اختیارى ندارد و این مركب است كه به هر جا كه دلخواهش هست مى رود , لازمه تقوا قدرت و اراده و شخصیت معنوى داشتن و مالك حوزه وجود خود بودن است , مانند سوار ماهرى كه بر اسب تربیت شده اى سوار است و با قدرت و تسلط كامل آن اسب را در جهتى كه خود انتخاب كرده مى راند و اسب در كمال سهولت اطاعت مى كند .(( ان تقوى الله حمت اولیاء الله محارمه و الزمت قلوبهم مخافته حتى اسهرت لیالیهم و اظمات هواجرهم )) (2) . تقواى الهى اولیاء خدا را در حمایت خود قرار داده آنان را از تجاوز به حریم منهیات الهى بازداشته است و ترس از خدا را ملازم دلهاى آنان قرار داده است , تا آنجا كه شبهایشان را بیخواب ( به سبب عبادت ) و روزهایشان را بى آب ( به سبب روزه ) گردانیده است . در اینجا على (ع) تصریح مى كند كه تقوا چیزى است كه پرهیز از محرمات الهى و هم چنین ترس از خدا , از لوازم و آثار آن است . پس در این منطق تقوا نه عین پرهیز است و نه عین ترس از خدا بلكه نیروئى است روحى و مقدس كه این امور را به دنبال خود دارد .

(( فان التقوى : فى الیوم الحرز و الجنه و فى غد الطریق الى الجنه )) (3) .همانا تقوا در امروز دنیا براى انسان به منزله یك حصار و به منزله یك سپر است , و در فرداى آخرت راه به سوى بهشت است . در خطبه 155 تقوا را به پناهگاهى بلند و مستحكم تشبیه فرموده كه دشمن قادر نیست در آن نفوذ كند . در همه اینها توجه امام معطوف است به جنبه روانى و معنوى تقوى و آثارى كه بر روح مى گذارد , بطورى كه احساس میل به پاكى و نیكوكارى و احساس تنفر از گناه و پلیدى در فرد بوجود مى آورد .نمونه هاى دیگرى هم در این زمینه هست و شاید همین قدر كافى باشد و ذكر آنها ضرورتى نداشته باشد .


پی نوشت:
سیرى درنهج البلاغه ( صفحه : 202-205)

1 - نهج البلاغه , خطبه 16 .
2 - نهج البلاغه , خطبه 112 .
3 - نهج البلاغه , خطبه 189 .