تبلیغات
شهید مطهر - تضاد دنیا ( دنیا طلبى ) و آخرت از نظر على (ع) نهج البلاغه
تضاد دنیا ( دنیا طلبى ) و آخرت  از نظر على (ع) نهج البلاغه
تضاد دنیا و آخرت
مساله تضاد دنیا و آخرت و دشمنى آنها با یكدیگر و اینكه این دو مانند دو قطب مخالفند از قبیل مشرق و مغربند كه نزدیكى با هر یك مساوى است با دورى از دیگرى , همه مربوط به این مطلب است یعنى مربوط است به جهان دل و ضمیر انسان و دلبستگیها و عشقها و پرستشهاى انسان , خداوند به انسان دو دل نداده است : ما جعل الله لرجل من قلبین فى جوفه با یك دل نمى توان بیش از یك معشوق برگزید .

اینست كه وقتى از على علیه السلام درباره جامه اش كه كهنه و مندرس بود سؤال كردند فرمود : (( یخشع له القلب و تذل به النفس و یقتدى به المؤمنون )) . دل به این سبب نرم مى گردد , و نفس به این وسیله رام مى شود و مؤمنان به آن اقتدا مى كنند . یعنى كسانیكه جامه نو ندارند از پوشیدن جامه كهنه ناراحت نمى شوند و احساس حقارت نمى كنند زیرا مى بینند پیشواى شان جامه اى بهتر از جامه آنها نپوشیده است .

آنگاه اضافه فرمود كه همانا دنیا و آخرت دو دشمن مشخص و دو راه مختلفند هر كس دنیا را دوست بدارد و رشته تسلط دنیا را به گردن خود بیندازد طبعا آخرت را و آنچه مربوط به آخرت است دشمن مى دارد . دنیا و آخرت به منزله مشرق و مغربند كه نزدیكى به هر یك از اینها عین دورى از دیگرى است این دو در حكم دو هو و مى باشند (1) .

على علیه السلام در یكى از نامه هایش مى نویسد : (2) (( و ایم الله یمینا استثنى فیها بمشیه الله لاروضن نفسى ریاضه تهش معها الى القرص اذا قدرت علیه مطعوما و تقنع بالملح مادوما و لادعن مقلتى كعین ماء نضب معینها مستفرغه دموعها ا تمتلى السائمه من رعیها فتبرك ... و یاكل على من زاده فیهجع ؟ ! قرت اذا عینه , اذا اقتدى بعد السنین المتطاوله بالبهیمه الهامله و السائمه المرعیه )) .

(( سوگند یاد مى كنم به ذات خدا كه به خواست خدا نفس خویش را چنان ورزیده سازم و گرسنگى بدهم كه به قرص نانى و اندكى نمك قناعت بورزد و آنرا مغتنم بشمارد همانا آنقدر ( در خلوتهاى شب ) بگریم كه آب چشمه چشمم خشك شود , شگفتا آیا این درست است كه شتران در چراگاهها شكم خویش را انباشته كنند و در خوابگاه خویش را انباشته كنند و در خوابگاه خویش بخسبند , و گوسفندان در صحراها خود را سیر كنند و در جایگاه خویش آرام گیرند , على نیز شكم خویش را سیر كند و در بستر خود استراحت كند ؟ چشم على روشن ! پس از سالیان دراز به چهار پایان اقتدا كرده است )) آنگاه مى فرماید : (( طوبى لنفس ادت الى ربها فرضها و عركت بجنبها بؤسها و هجرت فى اللیل غمضها حتى اذا غلب الكرى علیها افترشت ارضها و توسدت كفها فى معشر اسهر عیونهم خوف معادهم و تجافت عن مضاجعهم جنوبهم و همهمت بذكر ربهم شفاههم و تقشعت بطول استغفارهم ذنوبهم اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون )) .

خوشبخت و سعادتمند آنكه فرائض پروردگار خویش را انجام دهد , رنجها را مانند سنگ آسیا دانه را , خورد كند , شب هنگام از خواب دورى گزیند , آنگاه كه سپاه خواب حمله مى آورد , زمین را فرش و دست خود را بالش قرار مى دهد , در زمره گروهى كه بیم روز بازگشت , خواب از چشمشان ربوده و پهلوهاشان از خوابگاههاشان جاخالى كرده است و لبهاشان به ذكر پروردگارشان در زمزمه است , ابرهاى گناهان بر اثر استغفار مداوم شان برطرف شده است . آنانند حزب خدا , همانا تنها آنان رستگارانند .

ذكر این دو قسمت پشت سر یكدیگر رابطه زهد و معنویت را كاملا روشن مى كند . خلاصه دو قسمت اینست كه از دو راه یكى را باید انتخاب كرد . یا خورد و خواب و خشم و شهوت , نه رازى و نه نیازى , نه توجهى و نه نم اشكى و نه انسى و نه روشنائى و گامى از حد حیوانیت فراتر نرفت , و یا قدمى در وادى انسانیت و استفاده از مواهب خاص الهى كه مخصوص دلهاى پاك و روحهاى تابناك است .

پی نوشت:
سیرى درنهج البلاغه ( صفحه : 244-246)

1 - نهج البلاغه , حكمت 103 .
2 - نهج البلاغه , نامه 45 .