تبلیغات
شهید مطهر - بیان رابطه خود شناسى با خدا شناسى
بیان رابطه خود شناسى با خدا شناسى
خودیابى و خدایابى
باز یافتن خود , علاوه بر این دو جهت , یك شرط دیگر هم دارد , و آن شناختن و باز یافتن علت و خالق و موجد خود است . یعنى محال است كه انسان بتواند خود را جدا از علت و آفریننده خود به درستى درك كند و بشناسد . علت واقعى هر موجود مقدم بر وجود او است از خودش به خودش نزدیكتر است .

و نحن اقراب الیه من حبل الورید (سوره انفال آیه 24) و اعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه (سوره ق آیه 16) .

عرفاى اسلامى روى این مطلب تكیه فراوان دارند كه معرفه النفس و معرفه الله از یكدیگر جدا نیست شهود كردن نفس , آن چنانكه هست كه به تعبیر قرآن (( دم الهى )) است ملازم است با شهود ذات حق . عرفا حكما را در مسائل معرفه النفس سخت تخطئه مى كنند و گفته هاى آنها را كافى نمى دانند . یكى از سؤالات منظوم كه از خراسان براى شیخ محمود شبسترى آمد و او پاسخ آنها را به نظم گفت و گلشن راز از آنها به وجود آمد , در همین زمینه است . سؤال كننده مى پرسد :

كه باشم من ؟ مرا از من خبر كن
چه معنى دارد اندر خود سفر كن ؟


او در پاسخ به تفصیل بحث مى كند و از آن جمله مى گوید :

همه یك نور دان , اشباح و ارواح
گه از آیینه پیدا , گه زمصباح
تو گوئى لفظ من در هر عبارت
به سوى روح مى باشد اشارت
من و تو برتر از جان و تن آمد
كه این هر دو ز اجزاى من آمد
برو اى خواجه خود را نیك بشناس
كه نبود فربهى مانند آماس (1)

یكى ره برتر از كون و مكان شو
جهان بگذار و خود در خود جهان شو


نظر به اینكه توضیح این مطلب نیازمند به بحث زیادى است و از سطح این مقاله بیرون است ما از ورود در آن خوددارى مى كنیم . اجمالا همین قدر مى گوئیم كه خود را شهود كردن هرگز از شهود خالق جدا نیست و این است معنى جمله معروف رسول اكرم كه مكرر به همین مضمون از على (ع) نیز رسیده است . من عرف نفسه عرف ربه و اینست معنى سخن على (ع) در نهج البلاغه كه وقتى كه از آن حضرت سؤال كردند :

هل رایت ربك ؟ آیا پروردگار خود را دیده اى ؟ در پاسخ فرمود :
ا فاعبد ما لا ارى ؟ آیا چیزى را كه نمى بینم عبادت مى كنم ؟

آنگاه چنین توضیح داد :

لا تراه العیون بمشاهده العیان و لكن تدركه القلوب بحقایق الایمان (نهج البلاغه , خطبه 177) .
او هرگز با چشم دیده نمى شود ولى با دلها با ایمانهاى واقعى شهودى او را درك مى كنند .

نكته بسیار جالبى كه از تعبیرات قرآن كریم استفاده مى شود اینست كه انسان آنگاه خود را دارد و از دست نداده كه خدا را داشته باشد . آنگاه خود را به یاد دارد و فراموش نكرده كه از خدا غافل نباشد و خدا را فراموش نكند . خدا را فراموش كردن ملازم است با خود فراموشى . (( و لا تكونوا كالذین نسوا الله فانسیهم )) (2) .

مولوى در دنبال قسمت اول اشعارى كه نقل كردیم مى گوید :

گر میان مشك تن را جا شود
وقت مردن گند آن پیدا شود
مشك را بر تن مزن , بر جان بمال
مشك چبود ؟ نام پاك ذوالجلال


حافظ مى گوید :(( حضورى )) گر همى خواهى از او (( غائب )) مشو حافظ متى ما تلق من تهوى دع الدنیا و اهملها از اینجا معلوم مى شود كه چرا یاد خدا مایه حیات قلب است , مایه روشنائى دل است , مایه آرامش روح است , موجب صفا و رقت و خشوع و بهجت ضمیر آدمى است , باعث بیدارى و آگاهى و هوشیارى انسان است . و چه زیبا و عمیق فرموده على (ع) در نهج البلاغه .

(( ان الله تعالى جعل الذكر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقره , و تبصر به بعد العشوه , و تنقاد به بعد المعانده و ما برح الله عزت الائه فى البرهه بعد البرهه و فى ازمان الفترات رجال ناجاهم فى فكرهم و كلمهم فى ذات عقولهم فاستصبحوا بنور یقظه فى الاسماع و الابصار و الافئده )) (3) .

خداى متعال یاد خود را مایه صفا و جلاى دلها قرار داده است , با یاد خدا دلها پس از سنگینى شنوا , و پس از كورى بینا , و پس از سركشى نرم و ملایم مى گردد . همواره چنین بوده كه در فاصله ها خداوند بندگانى ( ذاكر ) داشته كه در اندیشه هاشان با آنان نجوا مى كند و در عقلهایشان با آنان سخن مى گوید )) .

پی نوشت:
سیرى درنهج البلاغه ( صفحه : 299-303)

1 - در این بیت به جمله معروفى از محیى الدین عربى اشاره كرده كه مى گوید :
(( هر كس گمان كند با آنچه حكما گفته اند به معرفه النفس نائل شده است فقد استسمن ذاورم و نفخ فى غیر ضرم )) .
2 - سوره حشر آیه 19 .
3 - نهج البلاغه , خطبه 220 .