تبلیغات
شهید مطهر - بیان تفاوت اوصاف كمالیه خداوند در نهج البلاغه با عقاید معتزله در این مورد
بیان تفاوت اوصاف كمالیه خداوند در نهج البلاغه با عقاید معتزله در این مورد
نهج البلاغه و اندیشه هاى كلامى
در نهج البلاغه در عین اینكه خداوند متعال با اوصاف كمالیه توصیف شده است , هر گونه صفت (( مقارن )) و زائد بر ذات نفى شده است . از طرف دیگر , همچنانكه مى دانیم اشاعره طرفدار صفات زائد بر ذاتند و معتزله هر گونه صفت را نفى مى كنند .

الاشعرى بازدیاد قائله
و قال بالنیابه المعتزله


همین امر سبب شده كه بعضى بپندارند آنچه در نهج البلاغه در این زمینه آمده است در عصرهاى متاخرتر ساخته شده و تحت تاثیر افكار معتزلى بوده است , و حال آنكه اگر فردى اندیشه شناس باشد مى فهمد در نهج البلاغه كه صفت نفى مى شود , صفت محدود نفى مى شود (1) و صفت نامحدود براى ذات نامحدود مستلزم عینیت ذات با صفات است نه انكار صفات آنچنانكه معتزله پنداشته اند , و اگر معتزله به چنین اندیشه اى رسیده بودند هرگز نفى صفات نكرده و قائل به (( نیابت )) ذات از صفات نمى شدند .

و همچنین است آنچه در خطبه 184 درباره حدوث كلام پروردگار آمده است ممكن است توهم شود كه آنچیزى كه در این خطبه آمده است مربوط است به بحث در قدم و حدوث قرآن كه مدتها بازار داغى در میان متكلمین اسلامى داشت و آنچه در نهج البلاغه آمده است در آن عصرها یا عصرهاى بعدتر الحاق شده است . ولى اندك دقت معلوم مى دارد كه بحث نهج البلاغه درباره حدوث و قدم قرآن كه یك بحث بى معنى است , نیست بلكه درباره (( امر )) تكوینى و اراده انشائى پروردگار است , على مى فرماید امر پرودگار و اراده انشائى پروردگار فعل اوست و به همین دلیل حادث و متاخر از ذات است و اگر قدیم و در مرتبه ذات باشد مستلزم ثانى و شریك براى ذات است :

یقول لمن اراد كونه كن فیكون , لا بصوت یقرع و لا بنداء یسمع و انما كلامه سبحانه فعل منه انشائه و مثله لم یكن من قبل ذلك كائنا و لو كان قدیما لكان الها ثانیا . یعنى هر چه را بخواهد باشد مى گوید (( باش )) پس وجود مى یابد , این گفتن , آوازى كه دروازه گوشها را بكوبد و یا فریادى كه شنیده شود , نیست , سخن او فعل او است , و چون فعل او است حادث است و در مرتبه قبل موجود نبوده است و اگر قدیم باشد خداى دوم خواهد بود .

به علاوه , روایاتى كه در این زمینه از على علیه السلام رسیده است و فقط برخى از آنها در نهج البلاغه جمع شده است روایاتى مسند است و به زمان خود آن حضرت متصل مى شود , بنابراین چه جاى تردید است ؟ و اگر شباهتى میان كلمات على علیه السلام و برخى سخنان معتزله مشاهده شود احتمالى كه باید داده شود اینست كه معتزله از آن حضرت اقتباس كرده اند .

متكلمین اسلامى عموما - اعم از شیعى و سنى , اشعرى یا معتزلى - محور بحثهاى خود را (( حسن و قبح عقلى )) قرار داده اند . این اصل كه جز یك اصل عملى اجتماعى بشرى نیست از نظر متكلمین در عالم الوهیت نیز جارى است و بر سنن تكوین هم حكومت مى كند . ولى ما در سراسر نهج البلاغه كوچكترین اشاره و استنادى به این اصل نمى بینیم , همچنانكه در قرآن نیز اشاره اى بدان نیست , و اگر افكار و عقاید متكلمین در نهج البلاغه راه یافته بود در درجه اول مى بایست پاى این اصل باز شده باشد .

پی نوشت:
سیرى درنهج البلاغه ( صفحه : 69-71)

1 - در خطبه اول نهج البلاغه قبل از آنكه بفرماید : (( و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه )) مى فرماید : (( الذى لیس لصفته حد محدود و لا نعت موجود )) .