تبلیغات
شهید مطهر - اهمیت عدالت از دیدگاه امام على (ع) در نهج البلاغه
اهمیت عدالت از دیدگاه امام على (ع) در نهج البلاغه
ارزش عدالت
تعلیمات مقدس اسلام اولین تاثیرى كه گذاشت روى اندیشه ها و تفكرات گروندگان بود . نه تنها تعلیمات جدیدى در زمینه جهان و انسان و اجتماع آورد بلكه طرز تفكر و نحوه اندیشیدنها را عوض كرد , اهمیت این قسمت كمتر از اهمیت قسمت اول نیست . هر معلمى معلومات تازه اى به شاگردان خود مى دهد و هر مكتبى اطلاعات جدیدى در اختیار پیروان خود مى گذارد , اما تنها برخى از معلمان و برخى از مكتبها است كه منطق جدیدى به شاگردان و پیروان خود مى دهند و طرز تفكر آنان را تغییر داده نحوه اندیشیدنشان را دگرگون مى سازند .

این مطلب نیازمند توضیح است . چگونه است كه منطقها عوض مى شود ؟ طرز تفكر و نحوه اندیشیدنها دگرگون مى گردد ؟ انسان چه در مسائل علمى و چه در مسائل اجتماعى از آن جهت كه یك موجود متفكر است استدلال مى كند و در استدلالهاى خود , خواه ناخواه بر برخى اصول و مبادى تكیه مى نماید و با تكیه به همان اصول و مبادى است كه استنتاج مى نماید و قضاوت مى كند . تفاوت منطقها و طرز تفكرها در همان اصول و مبادى اولى است كه در استدلالها و استنتاجها به كار مى رود , در اینست كه چه نوع اصول و مبادئى نقطه اتكاء و پایه استدلال و استنتاج قرار گرفته باشد , اینجا است كه تفكرات و استنتاجات متفاوت مى گردد .

در مسائل علمى تقریبا طرز تفكرها در هر زمانى میان آشنایان با روح علمى زمان یكسان است , اگر اختلافى هست میان تفكرات عصرهاى مختلف است ولى در مسائل اجتماعى حتى مردمان همزمان نیز همسان و همشكل نیستند و این خود رازى دارد كه اكنون مجال بحث در آن نیست . بشر در برخورد با مسائل اجتماعى و اخلاقى خواه ناخواه به نوعى ارزیابى مى پردازد . در ارزیابى خود براى آن مسائل درجات و مراتب یعنى ارزشهاى مختلف قائل مى شود و بر اساس همین درجه بندى ها و طبقه بندیها است كه نوع اصول و مبادئى كه به كار مى برد با آنچه دیگرى ارزیابى مى كند متفاوت مى شود و در نتیجه طرز تفكرها مختلف مى گردد .

مثلا عفاف , خصوصا براى زن , یك مساله اجتماعى است , آیا همه مردم در ارزیابى خود درباره این موضوع یك نوع فكر مى كنند ؟ البته نه , بى نهایت اختلاف است , برخى از مردم ارزش این موضوع را به حد صفر رسانده اند . پس این موضوع در اندیشه و تفكرات آنان هیچ نقش مؤثرى ندارد و بعضى بى نهایت ارزش قائلند و با نفى این ارزش براى حیات و زندگى ارزش قائل نیستند .

اسلام كه طرز تفكرها را عوض كرد به این معنى است كه ارزشها را بالا و پائین آورد , ارزشهائى كه در حد صفر بود , مانند تقوا در درجه اعلى قرار داد و بهاى فوق العاده سنگین براى آنها تعیین كرد و ارزشهاى خیلى بالا را از قبیل خون و نژاد و غیر آن را پائین آورده تا سر حد صفر رساند . عدالت یكى از مسائلى است كه به وسیله اسلام حیات و زندگى را از سر گرفت و ارزش فوق العاده یافت . اسلام به عدالت , تنها توصیه نكرد و یا تنها به اجراء آن قناعت نكرد بلكه عمده اینست كه ارزش آنرا بالا برد , بهتر است این مطلب را از زبان على (ع) در نهج البلاغه بشنویم .

فرد باهوش و نكته سنجى از امیرالمومنین على (ع) سوال مى كند :

العدل افضل ام الجود ؟ (نهج البلاغه , حكمت 437)
آیا عدالت شریفتر و بالاتر است یا بخشندگى ؟

مورد سوال دو خصیصه انسانى است , بشر همواره از ستم , گریزان بوده است و همواره احسان و نیكى دیگرى را كه بدون چشمداشت پاداش انجام مى داده مورد تحسین و ستایش قرار داده است .

پاسخ پرسش بالا خیلى آسان به نظر مى رسد : جود و بخشندگى از عدالت بالاتر است زیرا عدالت رعایت حقوق دیگران و تجاوز نكردن به حدود و حقوق آنهاست , اما جود اینست كه آدمى با دست خود حقوق مسلم خود را نثار غیر مى كند , آن كه عدالت مى كند به حقوق دیگران تجاوز نمى كند و یا حافظ حقوق دیگران است از تجاوز و متجاوزان , و اما آنكه جود مى كند فداكارى مى نماید , و حق مسلم خود را به دیگرى تفویض مى كند پس جود بالاتر است .واقعا هم اگر تنها با معیارهاى اخلاقى و فردى بسنجیم مطلب از این قرار است , یعنى جود بیش از عدالت معرف و نشانه كمال نفس و رقاء روح انسان است , اما ...

ولى على (ع) برعكس نظر بالا جواب مى دهد . على (ع) به دو دلیل مى گوید عدل از جود بالاتر است , یكى اینكه : العدل یضع الامور مواضعها و الجود یخرجها من جهتها . یعنى (( عدل جریانها را در مجراى طبیعى خود قرار مى دهد . اما جود جریانها را از مجراى طبیعى خود خارج مى سازد )) . زیرا مفهوم عدالت این است كه استحقاقهاى طبیعى و واقعى در نظر گرفته شود و به هر كس مطابق آنچه به حسب كار و استعداد , لیاقت دارد داده شود , اجتماع حكم ماشینى را پیدا مى كند كه هر جزء آن در جاى خودش قرار گرفته است . و اما جود درست است كه از نظر شخص جود كننده كه مایملك مشروع خویشرا به دیگرى مى بخشد فوق العاده با ارزش است , اما باید توجه داشت كه یك جریان غیر طبیعى است , مانند بدنى است كه عضوى از آن بدن بیمار است و سایر اعضاء موقتا براى اینكه آن عضو را نجات دهند فعالیت خویش را متوجه اصلاح وضع او مى كنند . از نظر اجتماعى چه بهتر كه اجتماع چنین اعضاء بیماریرا نداشته باشد تا توجه اعضاء اجتماع به جاى اینكه به طرف اصلاح و كمك به یك عضو خاص معطوف شود , به سوى تكامل عمومى اجتماع معطوف گردد .

دیگر اینكه : العدل سائس عام و الجود عارض خاص . عدالت قانونى است عام و مدیر و مدبرى است كلى و شامل , كه همه اجتماع را در بر مى گیرد و بزرگراهى است كه همه باید از آن بروند , اما جود و بخشش یك حالت استثنائى و غیر كلى است كه نمى شود رویش حساب كرد , اساسا جود اگر جنبه قانونى و عمومى پیدا كند و كلیت یابد دیگر جود نیست . على (ع) آنگاه نتیجه گرفت .

فالعدل اشرفهما و افضلهما (حكمت 437) .
یعنى پس از میان عدالت وجود , آنكه اشرف و افضل است عدالت است .

این گونه تفكر درباره انسان و مسائل انسانى نوعى خاص از اندیشه است بر اساس ارزیابى خاصى , ریشه این ارزیابى اهمیت و اصالت اجتماع است . ریشه این ارزیابى اینست كه اصول و مبادى اجتماعى بر اصول و مبادى اخلاقى تقدم دارد , آن یكى اصل است و این یكى فرع , آن یكى تنه است و این یكى شاخه , آن یكى ركن است و این یكى زینت و زیور . از نظر على (ع) آن اصلى كه مى تواند تعادل اجتماع را حفظ كند و همه را راضى نگهدارد , به پیكر اجتماع , سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است , ظلم و جور و تبعیض قادر نیست حتى روح خود ستمگر و روح آن كسى كه به نفع او ستمگرى مى شود راضى و آرام نگهدارد تا چه رسد به ستمدیدگان و پایمال شدگان , عدالت بزرگراهى است عمومى كه همه را مى تواند در خود بگنجاند و بدون مشكلى عبور دهد , اما ظلم و جور كوره راهى است كه حتى فرد ستمگر را به مقصد نمى رساند .

مى دانیم كه عثمان بن عفان قسمتى از اموال عمومى مسلمین را در دوره خلافتش تیول خویشاوندان و نزدیكانش قرار داد , بعد از عثمان على (ع) زمام امور را به دست گرفت . از آن حضرت خواستند كه عطف به ما سبق نكند و كارى به گذشته نداشته باشد . كوشش خود را محدود كند به حوادثى كه از این به بعد در زمان خلافت خودش پیش مى آید , اما او جواب مى داد كه :

الحق القدیم لا یبطله شى ء
حق كهن به هیچ وجه باطل نمى شود .

فرمود به خدا قسم اگر با آن اموال براى خود زن گرفته باشند و یا كنیزكان خریده باشند باز هم آن را به بیت المال برمى گردانم . فان فى العدل سعه و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق (خطبه 15 نهج البلاغه) .

یعنى همانا در عدالت گنجایش خاصى است , عدالت مى تواند همه را در برگیرد و در خود جاى دهد , و آنكس كه بیمار است اندامش آماس كرده در عدالت نمى گنجد باید بداند كه جایگاه ظلم و جور تنگتر است .یعنى عدالت چیزى است كه مى توان به آن به عنوان یك مرز ایمان داشت و به حدود آن راضى و قانع بود , اما اگر این مرز شكسته و این ایمان گرفته شود و پاى بشر به آن طرف مرز برسد دیگر حدى براى خود نمى شناسد , به هر حدى كه برسد به مقتضاى طبیعت و شهوت سیرى ناپذیر خود تشنه حد دیگر مى گردد و بیشتر احساس نارضائى مى نماید .

نتوان تماشاچى صحنه هاى بی عدالتى بود
على (ع) عدالت را یك تكلیف و وظیفه الهى , بلكه یك ناموس الهى مى داند , هرگز روا نمى شمارد كه یك مسلمان آگاه به تعلیمات اسلامى , تماشاچى صحنه هاى تبعیض و بى عدالتى باشد . در خطبه شقشقیه , پس از آنكه ماجراهاى غم انگیز سیاسى گذشته را شرح مى دهد , بدانجا مى رسد كه مردم پس از قتل عثمان به سوى او هجوم آوردند و با اصرار و ابرام از او مى خواستند كه زمامدارى مسلمین را بپذیرد و او پس از آن ماجراهاى دردناك گذشته و با خرابى اوضاع حاضر دیگر مایل نبود این مسؤولیت سنگین را بپذیرد , اما به حكم اینكه اگر نمى پذیرفت حقیقت لوث شده بود و گفته مى شد على از اول علاقه اى به این كار نداشت و براى این مسائل اهمیتى قائل نیست , و به حكم اینكه اسلام اجازه نمى دهد كه آنجا كه اجتماع به دو طبقه ستمگر و ستمكش , یكى پرخور ناراحت از پرخورى , و دیگرى گرسنه ناراحت از گرسنگى , تقسیم مى شود , دست روى دست بگذارد و تماشاچى صحنه باشد , این وظیفه سنگین را برعهده گرفت :

لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله على العلماء ان لا یقاروا على كظه ظالم و لا سغب مظلوم لالقیت حبلها على غاربها و لسقیت آخرها بكاس اولها (نهج البلاغه , خطبه 3 ( شقشقیه )) .

اگر آن اجتماع عظیم نبود و اگر تمام شدن حجت و بسته شدن راه عذر بر من نبود و اگر پیمان خدا از دانشمندان نبود كه در مقابل پرخورى ستمگر و گرسنگى ستمكش ساكت ننشینند و دست روى دست نگذارند , همانا افسار خلافت را روى شانه اش مى انداختم و مانند روز اول كنار مى نشستم .

عدالت نباید فداى مصلحت بشود
تبعیض و رفیق بازى و باند سازى و دهانها را با لقمه هاى بزرگ بستن و دوختن , همواره ابزار لازم سیاست قلمداد شده است اكنون مردى زمامدار و كشتى سیاست را ناخدا شده است كه دشمن این ابزار است , هدف و ایده اش مبارزه با این نوع سیاست بازى است . طبعا از همان روز اول ارباب توقع , یعنى همان رجال سیاست , رنجش پیدا مى كنند , رنجش منجر به خرابكارى مى شود و دردسرهائى فراهم مى آورد , دوستان خیراندیش به حضور على (ع) آمدند و با نهایت خلوص و خیر خواهى تقاضا كردند كه به خاطر مصلحت مهمتر , انعطافى در سیاست خود پدید آورد , پیشنهاد كردند كه خودت را از دردسر این هوچى ها راحت كن (( دهن سگ به لقمه دوخته به )) اینها افراد متنفذى هستند , بعضى از اینها از شخصیتهاى صدر اولند , تو فعلا در مقابل دشمنى مانند معاویه قرار دارى كه ایالتى زرخیز مانند شام را در اختیار دارد , چه مانعى دارد كه به خاطر (( مصلحت )) ! فعلا موضوع مساوات و برابرى را مسكوت عنه بگذارى ؟

على (ع) جواب داد : ا تامرونى ان اطلب النصر بالجور و الله ما اطور به ما سمر سمیر و ام نجم فى السماء نجما , لو كان المال لى لسویت بینهم فكیف و انما المال مال الله (نهج البلاغه خطبه 126) .

شما از من مى خواهید كه پیروزى را به قیمت تبعیض و ستمگرى به دست آورم ؟ از من مى خواهید كه عدالت را به پاى سیاست و سیادت قربانى كنم ؟ , خیر سوگند به ذات خدا كه تا دنیا دنیا است چنین كارى نخواهم كرد و به گرد چنین كارى نخواهم گشت , من و تبعیض ؟ من و پایمال كردن عدالت ؟ اگر همه این اموال عمومى كه در اختیار من است مال شخص خودم و محصول دسترنج خودم بود و مى خواستم میان مردم تقسیم كنم هرگز تبعیض روا نمى داشتم , تا چه رسد كه مال مال خدا است و من امانت دار خدایم .

این بود نمونه اى از ارزیابى على (ع) درباره عدالت , و اینست ارزش عدالت در نظر على (ع) .


پی نوشت:
سیرى درنهج البلاغه ( صفحه : 108-117)