تبلیغات
شهید مطهر - اصول و پایه هاى زهد اسلامى( ارزشهاى معنوى, سعادت جامعه و روح)
اصول و پایه هاى زهد اسلامى( ارزشهاى معنوى, سعادت  جامعه و روح)
فلسفه زهد در اسلام آن چیزى نیست كه رهبانیت را به وجود آورده است , در اسلام مساله جدا بودن حساب این جهان با آن جهان مطرح نیست . از نظر اسلام نه خود آن جهان و این جهان از یكدیگر جدا و بیگانه هستند و نه كار این جهان با كار آن جهان بیگانه است , ارتباط دو جهان با یكدیگر از قبیل ارتباط ظاهر و باطن شى ء واحد است , از قبیل ارتباط ظاهر و باطن شى ء واحد است , از قبیل پیوستگى دو رویه یك پارچه است , از قبیل پیوند روح و بدن است كه چیزى است حد وسط میان یگانگى و دوگانگى . كار این جهان با كار آن جهان نیز عینا همین طور است , بیشتر جنبه اختلاف كیفى دارد تا اختلاف ذاتى , یعنى آنچه برضد مصلحت آن جهان است بر ضد مصلحت این جهان نیز هست , و هر چه بر وفق مصالح عالیه زندگى این جهان است بر وفق مصالح عالیه آن جهان نیز هست . لهذا یك كار معین كه بر وفق مصالح عالیه این جهان است اگر از انگیزه هاى عالى و دیدهاى مافوق طبیعى و هدفهاى ماوراء مادى خالى باشد آن كار صرفا دنیائى تلقى مى شود و به تعبیر قرآن به سوى خدا بالا نمى رود , اما اگر جنبه انسانى كار از هدفها و انگیزه ها و دیدهاى برتر و بالاتر از زندگى محدود دنیائى بهره مند باشد , همان كار , كار آخرتى شمرده مى شود .

زهد اسلامى كه : چنانكه گفتیم در متن زندگى قرار دارد , كیفیت خاص بخشیدن به زندگى است و از دخالت دادن پاره اى ارزشها براى زندگى ناشى مى شود . زهد اسلامى چنانكه از نصوص اسلامى بر مى آید , بر سه پایه اصلى كه از اركان جهانبینى اسلامى است استوار است :

سه اصل , یا سه پایه زهد اسلامى
1 - بهره گیریهاى مادى از جهان و تمتعات طبیعى و جسمانى , تنها عامل تامین كننده خوشى و بهجت سعادت انسان نیست . براى انسان به حكم سرشت خاص , یك سلسله ارزشهاى معنوى مطرح است كه با فقدان آنها تمتعات مادى قادر به تامین بهجت و سعادت نیست .

2 - سرنوشت سعادت فرد , از سعادت جامعه جدا نیست , انسان , از آن جهت كه انسان است یك سلسله وابستگیهاى عاطفى و احساس مسؤولیتهاى انسانى درباره جامعه دارد كه نمى تواند فارغ از آسایش دیگران آسایش و آرامش داشته باشد .

3 - روح , در عین نوعى اتحاد و یگانگى با بدن در مقابل بدن اصالت دارد , كانونى است در برابر كانون جسم , منبع مستقلى است براى لذات و آلام . روح نیز به نوبه خود بلكه بیش از بدن نیازمند به تغذیه و تهذیب و تقویت و تكمیل است . روح از بدن و سلامت آن و نیرومندى آن بى نیاز نیست , اما بدون شك غرقه شدن در تنعمات مادى و اقبال تمام به لذت گرائى جسمانى مجال و فراغتى براى بهره بردارى از كانون روح و منبع بى پایان ضمیر , باقى نمى گذارد و در حقیقت نوعى تضاد میان تمتعات روحى و تمتعات مادى اگر به صورت غرقه شدن و محو شدن و فانى شدن در آنها باشد وجود دارد .

مساله روح و بدن مساله رنج و لذت نیست , چنین نیست كه هر چه مربوط به روح است رنج است و هر چه مربوط به بدن است لذت . لذات روحى بسى صافتر , عمیقتر , با دوامتر از لذات بدنى است , روآورى یك جانبه به تمتعات مادى و لذات جسمانى در حاصل جمع , از خوشى و لذت و آسایش واقعى بشر مى كاهد . لهذا آنگاه كه مى خواهیم به زندگى رو آوریم و از آن بهره بگیریم و بدان رونق و صفا و شكوه و جلال ببخشیم و آنرا دلپسند و زیبا سازیم نمى توانیم از جنبه هاى روحى صرف نظر كنیم .

با توجه به این سه اصل است كه مفهوم زهد اسلامى روشن مى شود , و با توجه به این سه اصل است كه روشن مى شود , و با توجه به این سه اصل است كه روشن مى گردد چگونه اسلام رهبانیت را طرد مى كند , اما زهدگرائى را در عین جامعه گرائى و در متن زندگى و در بطن روابط اجتماعى مى پذیرد . در فصول بعد نصوص اسلامى را بر اساس این سه اصل در مورد زهد توضیح مى دهیم .

پی نوشت:
سیرى درنهج البلاغه ( صفحه : 218-220)