تبلیغات
شهید مطهر - داستان محبت ابوذر غفارى به پیامبر اسلام (ص) در مسیر تبوك
داستان محبت  ابوذر غفارى به پیامبر اسلام (ص) در مسیر تبوك
در تاریخ اسلام از علاقه شدید و شیدائى مسلمین نسبت به شخص رسول اكرم نمونه هائى برجسته و بى سابقه مى بینیم . اساسا یك فرق بین مكتب انبیاء و مكتب فلاسفه همین است كه شاگردان فلاسفه فقط متعلم اند و فلاسفه نفوذى بالاتر از نفوذ یك معلم ندارند , اما انبیاء نفوذشان از قبیل نفوذ یك محبوب است , محبوبى كه تا اعماق روح محب راه یافته و پنجه افكنده است و تمام رشته هاى حیاتى او را در دست گرفته است . از جمله افراد دلباخته به رسول اكرم , ابوذر غفارى است .

پیغمبر براى حركت به تبوك ( در صد فرسخى شمال مدینه , مجاور مرزهاى سوریه ) فرمان داد . عده اى تعلل و رزیدند . منافقین كارشكنى مى كردند . بالاخره لشكرى نیرومند حركت كرد . از تجهیزات نظامى بى بهره اند و از نظر آذوقه نیز در تنگى و قحطى قرار گرفته اند كه گاهى چند نفر با خرمائى مى گذرانند , اما همه با نشاط و سر زنده اند . عشق , نیرومندشان ساخته و جذبه رسول اكرم قدرتشان بخشیده است .

ابوذر نیز در این لشكر به سوى تبوك حركت كرده است . در بین راه سه نفر یكى پس از دیگرى عقب كشیدند . هر كدام كه عقب مى كشیدند , به پیغمبر اكرم اطلاع داده مى شد , و هر نوبت پیغمبر مى فرمود : (( اگر در وى خیرى است خداوند او را برمى گرداند و اگر خیرى نیست بهتر كه رفت )) .

شتر لاغر و ضعیف ابوذر از رفتن بازماند . دیدند ابوذر نیز عقب كشید . یا رسول الله ! ابوذر نیز رفت . حضرت باز جمله را تكرار كرد : (( اگر خیرى در او هست خداوند او را به ما باز مى گرداند و اگر خیرى در او نیست بهتر كه رفت )) .

لشكر همچنان به سیر خویش ادامه مى دهد و ابوذر عقب مانده است , اما تخلف نیست , حیوانش از رفتار مانده . هر چه كرد حركت نكرد . چند میلى را عقب مانده است . شتر را رها كرد و بارش را به دوش گرفت و در هواى گرم بر روى ریگهاى گدازنده به راه افتاد . تشنگى داشت هلاكش مى كرد . به صخره اى در سایه كوهى برخورد كرد . در میانش آب باران جمع شده بود . چشید . آن را بسیار سرد و خوشگوار یافت . گفت هرگز نمى آشامم تا دوستم رسول الله بیاشامد . مشكش را پر كرد . آن را نیز به دوش گرفت و به سوى مسلمین شتافت .

از دور شبحى دیدند . یا رسول الله ! شبحى را مى بینیم به سوى ما مى آید . فرمود باید ابوذر باشد . نزدیكتر آمد , آرى ابوذر است , اما خستگى و تشنگى سخت او را از پا در آورده است . تا رسید افتاد . پیغمبر فرمود : زود به او آب برسانید . با صدائى ضعیف گفت (( آب همراه دارم )) پیغمبر گفت آب داشتى و از تشنگى نزدیك به هلاكتى ؟ !

آرى یا رسول الله ! وقتى كه آب را چشیدم , دریغم آمد كه قبل از دوستم رسول الله از آن بنوشم (1) .

راستى در كدام مكتبى از مكتبهاى جهان , اینچنین شیفتگیها و بى قراریها و از خود گذشتگیها مى بینیم ؟ !

نمونه دیگر : دیگر از این دلباختگان بیقرار , بلال حبشى است . قریش در مكه در زیر شكنجه هاى طاقت فرسا قرارش مى دادند و در زیر آفتاب سوزان بر روى سنگهاى گداخته مى آزردنش و از او مى خواستند كه نام بتها را ببرد و ایمانش را به بتها اعلام دارد و از محمد تبرى و بیزارى جوید . مولوى در جلد ششم مثنوى داستان تعذیب او را آورده است و انصافا مولوى هم شاهكار كرده است . مى گوید : ابوبكر او را اندرز مى داد كه عقیده ات را پنهان كن اما او تاب كتمان نداشت كه (( عشق از اول سر كش و خونى بود )) .

پی نوشت:

*جاذبه و دافعه امام علی علیه السلام
1 - بحار الانوار , ج 21 , ص 215 - 216 , طبع جدید .